جلد اول از ابتدای زلزله تا 6 ماه پس از زلزله را در بر می گیرد در گرداوری اطلاعات ده ها نفر شرکت داشتند. در تبین گزارش ها اضافه بر عمران گاراژیان و لیلا پاپلی یزدی مریم دژم خو، رقیه رحیمی سرخنی ، الهه علیخانی و وحید عسکر پور مشارکت داشته اند. این کاری گروهی است که در طول چند سال انجام شده البته مسئولیت با نویسنده گان است و انتشارات پاپلی ان را منتشر کرده و 272 صفحه همچنین حدود 16 صفحه تصاویر رنگی است کیفیت و قیمت(6000تومان) دانشجویی است
۱۳۸۹ بهمن ۷, پنجشنبه
جلد یک از پژوهش بم بزودی پخش می شود
جلد اول از ابتدای زلزله تا 6 ماه پس از زلزله را در بر می گیرد در گرداوری اطلاعات ده ها نفر شرکت داشتند. در تبین گزارش ها اضافه بر عمران گاراژیان و لیلا پاپلی یزدی مریم دژم خو، رقیه رحیمی سرخنی ، الهه علیخانی و وحید عسکر پور مشارکت داشته اند. این کاری گروهی است که در طول چند سال انجام شده البته مسئولیت با نویسنده گان است و انتشارات پاپلی ان را منتشر کرده و 272 صفحه همچنین حدود 16 صفحه تصاویر رنگی است کیفیت و قیمت(6000تومان) دانشجویی است
۱۳۸۹ دی ۲۱, سهشنبه
امتحان امروز درس تاریخچه باستان شناسی
امتحان درس تاریخچه باستان شناسی
(لطفا با دقت انتخاب کنید سپس فقط به 17 نمره پاسخ دهید)
- اسناد مرکز باستان شناسی ایران مربوط به سال های 1270 تا 1300 خورشیدی نشان می دهد که تعدادی افراد عمدتا یهودی در فیروزکوه نزدیک تهران برای یافتن و فروختن عتیقه حفاری می کرده اند.
1) آیا می توانیم انها را باستان شناس قلمداد کنیم. باستان شناسانی پیشرو در ایران لطفا جواب خود را شرح دهید(1).
2) تقریبا همزمان با فعالیت های انها یعنی حدود 120 سال پیش مثلا سال های 1850 تا 1900 میلادی وضعیت باستان شناسی در اروپا چگونه بوده است(1).
3) اگر بخواهید فعالیت این افراد را که عتیقه ها را جُسته و بفروش می رسانند و در اصل در فعالیت مالی – پولی و بدست آوردن اشیاء گران قیمت بودند با امثال تامسن و ورساء مقایسه کنید چه می نویسید(1).
- استادم می گفت یادش بخیر با پرفسور دایسون در تپه حصار دامغان لایه نگاری می کردیم(1976م.). روش های لایه نگاری او و برداشت داده ها دقیق بود. برش ها و لایه نگاری انجام می شد سپس لایه بندی و دوره بندی براساس تجزیه و تحلیل داده ها انجام شد. ما در سطح افقی داده ها را گردآوری و مستند سازی کرده و با برش ها کنترل و مقایسه می کردیم کار سختی بود اما از کارمان و درستی روش اطمینان داشتیم.
4) پرفسور دایسون و استاد من باستان شناسانی تاریخی – فرهنگی بودند چرا؟(1)
5) باستان شناسانی مدرن بودند چرا؟(1)
6) یا باستان شناسانی فرامدرن(1) هر مورد را انتخاب می کنید شرح دهید.
7) هیچ یک از این موارد نیستند انها باستان شناسانی میدانی کارند که راه خودشان را می روند روش های خاص دارند که در تقویت و تطور آن می کوشند(1).
- من و گروهایی از دانشجویانم برای بازدید استقراری باستانی رفته بودیم. استقراری ناشناخته که تاکنون در مورد آن پژوهشی انجام نشده بود. برخورد دانشجویان من با اثر دیدنی بود من در موردشان شرح می دهم شما بنویسید اگر بخواهیم نامی روی انها بگذاریم یا برچسبی بزنیم چه چیزی متناسب است همچنین یادآوری کنید هر گروه در کدام مقطع از تاریخچه باستان شناسی متوقف شده اند:
8) گروه اول کسانی بودند که در گودال های حفاری قاچاق جستجو می کردند. دنبال چیزِ خاص و انتیکی بودند که بدست اورند چیزی دهن پرکن که بتوان روی ان در رسانه ها مانور کرد سروصدا در جامعه بپا کرد. شئی ارزش مند شئی خاص. در گفتگو با من انها حتی برای رسیدن به هدفشان حاضر بودند قانون را زیر پا گذاشته برخی جاها حفاری قاچاق را ادامه دهند تا چیزی بدست اورند. بدتر از همه اینکه فکر می کردند همه ظروف سفالی پر طلا و حداقل نقره بوده اند(1).
9) گروه دوم از سطح اثر بدون روش خاصی اثاری گرداوری کرده بودند و بر توصیف داده ها و انتشار آن تاکید می کردند. در تصورشان حفاری گسترده بود ترانشه های بزرگ حفاری در مقیاس 100×100 متر بود. می گفتند نخستین ها و اولین ها در همین جا خوابیده. برزیبایی انچه جمع کرده بودند تاکید می کردند. اصلا فقط آثار زیبا را بدون روش خاصی گردآورده بودند. آثار را هنرمندانه طراحی کرده و عکس های زیبایی گرفته بودند. توصیف عالی بود تاکیدشان بر اهمیت اثر و اینکه نتیجه هوش و ذکاوت پیشنیانشان است مرا آزار می داد اکثر این گروه بومی منطقه بودند(1).
10) گروه سوم به نمونه برداری فکر می کردند. در تخیل شان کاوش در گمانه هایی کوچک را ترسیم می کردند. گمانه هایی که نمونه هایی برای مطالعات علمی دقیق مانند کربن 14 ، جانورباستان شناسی و گیاه باستان شناسی در اختیارشان قرار می داد. اینقدر روی روشهای علمی تاکید کردند که یادشان رفت درباره انسان و فرهنگش پژوهش خواهند کرد. هر یک در پی اثبات چیزی بودند. انقدر استدلال کردند که خودشان هم گیج شده بودند. فرآیند از زبانشان نمی افتاد(1).
11) گروه چهارم بحث و تبادل نظر می کردند گویا هیچیک دیگری را قبول ندارد. همه چیزی را لااقل در ابتدا بسیار نسبی می دیدند. کسی در بین شان هر دم می گفت من غیر اثبات گرا هستم. تفسیرت را بگو!. دیگری فرهنگ و انسان از زبانش نمی افتاد. سومی به بافتار(context) تاکید می کرد. کسی در بین انها بود که فقط به چشم انداز(landscape) گیر داده بود. آنقدر با هم بحث کردند که چشم هایشان سیاهی می رفت. این گروه اصلا انسجام نداشتند هریک از دیدگاهی می نگریست. کسی در بین شان نومارکسیست بود. کسی دیگر می گفت فراتر از ساختارگرایی می رود اما در همان چارچوب است. خانم محترمی در بین این گروه فمنیست بود(1).
12) گروه پنجم میهمانان دانشجویان بودند که از خارج آمده بودند جایی از آسیای مرکزی، می گفتند بیایید از یک دم بگیریم کاوش گسترده انجام دهیم. می گفتند اگر نشان های کمون اولیه را دراینجا نشان دهیم حزب در مسکو بودجه خوبی می دهد طرحی پنج ساله اجرا می کنیم. گرچه هرسال ارزیابی می کنند اما مشکلی نیست جا و منزلتی نزد ساختار دولتیِ بلشویکی برهم می زنیم(1).
13) کتابنامه کامل یک فارسی منبع در مورد تاریخچه باستان شناسی را بنویسید(شش جزء1.5).
14) کتابنامه کامل یک منبع غیر فارسی در مورد تاریخچه باستان شناسی را بنویسید(1.5).
15) لوباک چه فعالیت هایی در باستان شناسی انجام داد سه مورد را بنویسید(1.5).
16) مشخصات باستان شناسی تاریخی – فرهنگی چیست سه مورد را با مثال شرح دهید(1.5).
17) دو مورد از ریشه های موثر در شکل گیری باستان شناسی مدرن را توضیح دهید(1).
18) یکی از شخصیت ها در تاریخچه باستان شناسی را به انتخاب خود معرفی کنید حداقل یک منبع از او یا درباره او را لازم است ذکر کنید(2).
19) قانون عتیقات چیست و چه زمانی به تصویب رسید(1).
20) درباره هریک از این افراد یک جمله بنویسید یا یک پست یا رویداد در تاریخچه باستان شناسی ایران را شرح دهید(هر مورد 5/0).
لفتوس. دیولافوا. آندره گدار. دکتر علی فرهمندی(علیم الملک). حیدر قلی شاملو. اسماعیل مرآت. جوزف آپتن. غلامحسین جباری. محمد عبدالله گرجی. حسین روان بُد. علی حاکمی. سید محمد تقی مرتضوی. عزت ا... نگهبان. سیف ا... کامبخش فرد.
موفق و پیروز باشید
(لطفا با دقت انتخاب کنید سپس فقط به 17 نمره پاسخ دهید)
- اسناد مرکز باستان شناسی ایران مربوط به سال های 1270 تا 1300 خورشیدی نشان می دهد که تعدادی افراد عمدتا یهودی در فیروزکوه نزدیک تهران برای یافتن و فروختن عتیقه حفاری می کرده اند.
1) آیا می توانیم انها را باستان شناس قلمداد کنیم. باستان شناسانی پیشرو در ایران لطفا جواب خود را شرح دهید(1).
2) تقریبا همزمان با فعالیت های انها یعنی حدود 120 سال پیش مثلا سال های 1850 تا 1900 میلادی وضعیت باستان شناسی در اروپا چگونه بوده است(1).
3) اگر بخواهید فعالیت این افراد را که عتیقه ها را جُسته و بفروش می رسانند و در اصل در فعالیت مالی – پولی و بدست آوردن اشیاء گران قیمت بودند با امثال تامسن و ورساء مقایسه کنید چه می نویسید(1).
- استادم می گفت یادش بخیر با پرفسور دایسون در تپه حصار دامغان لایه نگاری می کردیم(1976م.). روش های لایه نگاری او و برداشت داده ها دقیق بود. برش ها و لایه نگاری انجام می شد سپس لایه بندی و دوره بندی براساس تجزیه و تحلیل داده ها انجام شد. ما در سطح افقی داده ها را گردآوری و مستند سازی کرده و با برش ها کنترل و مقایسه می کردیم کار سختی بود اما از کارمان و درستی روش اطمینان داشتیم.
4) پرفسور دایسون و استاد من باستان شناسانی تاریخی – فرهنگی بودند چرا؟(1)
5) باستان شناسانی مدرن بودند چرا؟(1)
6) یا باستان شناسانی فرامدرن(1) هر مورد را انتخاب می کنید شرح دهید.
7) هیچ یک از این موارد نیستند انها باستان شناسانی میدانی کارند که راه خودشان را می روند روش های خاص دارند که در تقویت و تطور آن می کوشند(1).
- من و گروهایی از دانشجویانم برای بازدید استقراری باستانی رفته بودیم. استقراری ناشناخته که تاکنون در مورد آن پژوهشی انجام نشده بود. برخورد دانشجویان من با اثر دیدنی بود من در موردشان شرح می دهم شما بنویسید اگر بخواهیم نامی روی انها بگذاریم یا برچسبی بزنیم چه چیزی متناسب است همچنین یادآوری کنید هر گروه در کدام مقطع از تاریخچه باستان شناسی متوقف شده اند:
8) گروه اول کسانی بودند که در گودال های حفاری قاچاق جستجو می کردند. دنبال چیزِ خاص و انتیکی بودند که بدست اورند چیزی دهن پرکن که بتوان روی ان در رسانه ها مانور کرد سروصدا در جامعه بپا کرد. شئی ارزش مند شئی خاص. در گفتگو با من انها حتی برای رسیدن به هدفشان حاضر بودند قانون را زیر پا گذاشته برخی جاها حفاری قاچاق را ادامه دهند تا چیزی بدست اورند. بدتر از همه اینکه فکر می کردند همه ظروف سفالی پر طلا و حداقل نقره بوده اند(1).
9) گروه دوم از سطح اثر بدون روش خاصی اثاری گرداوری کرده بودند و بر توصیف داده ها و انتشار آن تاکید می کردند. در تصورشان حفاری گسترده بود ترانشه های بزرگ حفاری در مقیاس 100×100 متر بود. می گفتند نخستین ها و اولین ها در همین جا خوابیده. برزیبایی انچه جمع کرده بودند تاکید می کردند. اصلا فقط آثار زیبا را بدون روش خاصی گردآورده بودند. آثار را هنرمندانه طراحی کرده و عکس های زیبایی گرفته بودند. توصیف عالی بود تاکیدشان بر اهمیت اثر و اینکه نتیجه هوش و ذکاوت پیشنیانشان است مرا آزار می داد اکثر این گروه بومی منطقه بودند(1).
10) گروه سوم به نمونه برداری فکر می کردند. در تخیل شان کاوش در گمانه هایی کوچک را ترسیم می کردند. گمانه هایی که نمونه هایی برای مطالعات علمی دقیق مانند کربن 14 ، جانورباستان شناسی و گیاه باستان شناسی در اختیارشان قرار می داد. اینقدر روی روشهای علمی تاکید کردند که یادشان رفت درباره انسان و فرهنگش پژوهش خواهند کرد. هر یک در پی اثبات چیزی بودند. انقدر استدلال کردند که خودشان هم گیج شده بودند. فرآیند از زبانشان نمی افتاد(1).
11) گروه چهارم بحث و تبادل نظر می کردند گویا هیچیک دیگری را قبول ندارد. همه چیزی را لااقل در ابتدا بسیار نسبی می دیدند. کسی در بین شان هر دم می گفت من غیر اثبات گرا هستم. تفسیرت را بگو!. دیگری فرهنگ و انسان از زبانش نمی افتاد. سومی به بافتار(context) تاکید می کرد. کسی در بین انها بود که فقط به چشم انداز(landscape) گیر داده بود. آنقدر با هم بحث کردند که چشم هایشان سیاهی می رفت. این گروه اصلا انسجام نداشتند هریک از دیدگاهی می نگریست. کسی در بین شان نومارکسیست بود. کسی دیگر می گفت فراتر از ساختارگرایی می رود اما در همان چارچوب است. خانم محترمی در بین این گروه فمنیست بود(1).
12) گروه پنجم میهمانان دانشجویان بودند که از خارج آمده بودند جایی از آسیای مرکزی، می گفتند بیایید از یک دم بگیریم کاوش گسترده انجام دهیم. می گفتند اگر نشان های کمون اولیه را دراینجا نشان دهیم حزب در مسکو بودجه خوبی می دهد طرحی پنج ساله اجرا می کنیم. گرچه هرسال ارزیابی می کنند اما مشکلی نیست جا و منزلتی نزد ساختار دولتیِ بلشویکی برهم می زنیم(1).
13) کتابنامه کامل یک فارسی منبع در مورد تاریخچه باستان شناسی را بنویسید(شش جزء1.5).
14) کتابنامه کامل یک منبع غیر فارسی در مورد تاریخچه باستان شناسی را بنویسید(1.5).
15) لوباک چه فعالیت هایی در باستان شناسی انجام داد سه مورد را بنویسید(1.5).
16) مشخصات باستان شناسی تاریخی – فرهنگی چیست سه مورد را با مثال شرح دهید(1.5).
17) دو مورد از ریشه های موثر در شکل گیری باستان شناسی مدرن را توضیح دهید(1).
18) یکی از شخصیت ها در تاریخچه باستان شناسی را به انتخاب خود معرفی کنید حداقل یک منبع از او یا درباره او را لازم است ذکر کنید(2).
19) قانون عتیقات چیست و چه زمانی به تصویب رسید(1).
20) درباره هریک از این افراد یک جمله بنویسید یا یک پست یا رویداد در تاریخچه باستان شناسی ایران را شرح دهید(هر مورد 5/0).
لفتوس. دیولافوا. آندره گدار. دکتر علی فرهمندی(علیم الملک). حیدر قلی شاملو. اسماعیل مرآت. جوزف آپتن. غلامحسین جباری. محمد عبدالله گرجی. حسین روان بُد. علی حاکمی. سید محمد تقی مرتضوی. عزت ا... نگهبان. سیف ا... کامبخش فرد.
موفق و پیروز باشید
۱۳۸۹ مهر ۳۰, جمعه
طعم تلخ تبعید
تصور کنید خانواده ای از اشنایان ماه پس از حدود 60 روز به دیدن ما امدند. گفتیم خدایا خورشید از کدام طرف طلوع کرده. خلاصه پذیرایی بدون تعارف همیشگی که روش ما شده. و گفتگو شروع شد. من منتظر شنیدن بودم. لیلا هم طبق روال در گوشه ای نشسته بود. آشنای نزدیک و محترم تازه از کلاس های ضمن خدمت برگشته بودند. با عجله تشریف اورده بودند تا انچه در کلاس ها شتشوی مغزی شده اند به ما منتقل کنند. چند دقیقه ای با هیجان صحبت کردند صحبت هایی که گفتنش و نوشتن آن از من بعید است. من همچنان ساکت ماندم. اما چون کارد به استخوان رسید به صحنه رفتم و برایشان بازگو کردم که انچه به انها ارائه شده صرفا برای شتشوی مغزی شان بوده. در عین حال اه از نهادم کنده شد که چه افراد ساده لوحی به دانش اموزان دبیرستان درس می دهند. جالب این است که اشنایی محترم با توپ پر امده بودند تا ما را هدایت کنند. تا اطلاعات تازه دریافت شده شان را به سر ما بزنند. تا ابراز وجود کرده باشند. تا سری توی سرها دراورده باشند. با کمال ارامش نشان دادیم که چقدر غیر انسانی و چقدر غیر اخلاقی کسانی که خودشان را دکتر معرفی می کنند و از دست دکتر عزیز مرحوم کردان خدا رحمت کرده هستند به تخریب انسان ها می پردازند. چقدر بی اخلاقانه در مورد جوانان این مرز و بوم اظهار نظر نه تهمت می زنند. این از سرمان گذشت اما انچه ماند طعم تلخ تبعید بود که بوسیله یکی از نزدیکان به ما چشانده شد با همکاری و مشاوره کسانی که خودشان را از نظر مدرک همسطح ما حساب می کنند. چقدر چارچوب ها باید ضعیف باشد که به خودت اجازه بدهی هر چیزی را بگویی و شنوندگان محترم که متوسط به بالای شهرستان ها هستند چقدر ساده دل باشند که هرانچه گفته باشی بپذیرند و بعد بیایند به عنوان اطلاعات دست اول تحولیت دهند.
عرصه ها را تنگ کرده ایم. برای انسان هایی که حق دارند اگاه باشند انگاه عقده ای ها را برای تخلیه عرصه داده ایم. این یعنی فروپاشی فرهنگی بوسیله نهادی که خود پایه ریز اموزش است
۱۳۸۹ مهر ۱۵, پنجشنبه
تقدیم به همکاران پژوهشکده و دانشجویانم
من هم دلم برای شما تنگ می شود
گاهی عبور زمان چو نمآهنگ می شود
خاموش و خفته نماندن چو بهتر است
گاهی برای سرودن چه زمان تنگ می شود
گاهی عبور زمان چو نمآهنگ می شود
خاموش و خفته نماندن چو بهتر است
گاهی برای سرودن چه زمان تنگ می شود
۱۳۸۹ شهریور ۳۱, چهارشنبه
آغاز سال تحصیلی
استایتد ارجمند همکاران گرامی و دانشجویان عزیز
فرا رسیدن آغاز مهر ماه را به همگان تبریک می گویم. آغاز همگرایی در محیطی دانشگاهی آغاز دوباره تلاش هرچند قدر تلاش ها دانسته نشود هرچند برخوردها غیر انسانی باشد.
به دانشجویانم که در میانشان نیستم به انها که راه را باهم اغاز کرده بودیم توصیه می کنم مواظب و متمرکز در عین حال نستوه با نشاط باشند. این اول مهر ماه مانند همه اول مهر ها نیست. دانشجویان گرامی بدانند که گرچه فاصله ها است و فاصله افکندن ها اما من همیشه در کنارشان هستم. چون اینترنت است و چون فیس بوک هست. چون جهان مانند ده ها و سده های گذشته نیست. پیروز و پرتلاش باشید
یادش بخیر باد سال گذشته در چنین روزهایی با ورودی های 1388 آغاز کردیم برای من بسیار اموزنده بود. تجربه ای عالی سالی که تلاش کردم هریک از انها را خودشان در نظر بگیریم چنانکه هستند نه "خشتی در دیوار" بلکه انسانی مختار. فرامدرن ترین برخورد در کلاس را سال گذشته در همین روزها اغاز کردیم. یاتان هست که با هم اشنا می شدیم. هرجای کلاس را نگاه می کردم بیشتر بهت می دیدم. بجای اگاهی، اسطوره و بجای شناخت سرگردانی، نه انتظار و امید موج می زد.
به نظر من در بافتار جامعه ایران در این سال ها خوب نه عالی اغاز کردیم و امیدوارم متوسط به بالا ادامه دهید
بدرود
فرا رسیدن آغاز مهر ماه را به همگان تبریک می گویم. آغاز همگرایی در محیطی دانشگاهی آغاز دوباره تلاش هرچند قدر تلاش ها دانسته نشود هرچند برخوردها غیر انسانی باشد.
به دانشجویانم که در میانشان نیستم به انها که راه را باهم اغاز کرده بودیم توصیه می کنم مواظب و متمرکز در عین حال نستوه با نشاط باشند. این اول مهر ماه مانند همه اول مهر ها نیست. دانشجویان گرامی بدانند که گرچه فاصله ها است و فاصله افکندن ها اما من همیشه در کنارشان هستم. چون اینترنت است و چون فیس بوک هست. چون جهان مانند ده ها و سده های گذشته نیست. پیروز و پرتلاش باشید
یادش بخیر باد سال گذشته در چنین روزهایی با ورودی های 1388 آغاز کردیم برای من بسیار اموزنده بود. تجربه ای عالی سالی که تلاش کردم هریک از انها را خودشان در نظر بگیریم چنانکه هستند نه "خشتی در دیوار" بلکه انسانی مختار. فرامدرن ترین برخورد در کلاس را سال گذشته در همین روزها اغاز کردیم. یاتان هست که با هم اشنا می شدیم. هرجای کلاس را نگاه می کردم بیشتر بهت می دیدم. بجای اگاهی، اسطوره و بجای شناخت سرگردانی، نه انتظار و امید موج می زد.
به نظر من در بافتار جامعه ایران در این سال ها خوب نه عالی اغاز کردیم و امیدوارم متوسط به بالا ادامه دهید
بدرود
۱۳۸۹ مرداد ۱۱, دوشنبه
بنام یزدان پاک
بیایید ای دوستان قدیم/ به مردی مردانگی سر زنیم
بیایید تا فرصتی پیش روست / به گرد هم آییم کین آبروست
چو فردا ز ما روزگاری گذشت / زمان گذشته تو را برنگشت
ز دیروز افسوس بس می خوریم/ چرا فکر فردا نباشد حکیم
گر امروز چالاک و مست و دلیر / به فردا شوی نیز خود سربه زیر
کنون وقت پاییدن راه هست/ تو را پای در راه و همرایی هست
چو فردا سراشیب عمر تو شد/ بسی ناسزا خود نصیب تو شد
که در راه بودی و رهزن گذشت / گرفتی یکی سنگر پس نشست
ز روزی مترس ای رفیق شفیق/ که آیندگان نسل های دقیق
تو را و مرا در نظر اورند / همه کرده ها را به بر آورند
گرت زندگی دیر پاید همی/ زگردار خود پیش همه خمی
بیا راستی را پی افکن کنون/ که فردا نیفزایدت این جنون
بیایید تا فرصتی پیش روست / به گرد هم آییم کین آبروست
چو فردا ز ما روزگاری گذشت / زمان گذشته تو را برنگشت
ز دیروز افسوس بس می خوریم/ چرا فکر فردا نباشد حکیم
گر امروز چالاک و مست و دلیر / به فردا شوی نیز خود سربه زیر
کنون وقت پاییدن راه هست/ تو را پای در راه و همرایی هست
چو فردا سراشیب عمر تو شد/ بسی ناسزا خود نصیب تو شد
که در راه بودی و رهزن گذشت / گرفتی یکی سنگر پس نشست
ز روزی مترس ای رفیق شفیق/ که آیندگان نسل های دقیق
تو را و مرا در نظر اورند / همه کرده ها را به بر آورند
گرت زندگی دیر پاید همی/ زگردار خود پیش همه خمی
بیا راستی را پی افکن کنون/ که فردا نیفزایدت این جنون
۱۳۸۹ مرداد ۳, یکشنبه
به همکارانم در میراث فرهنگی
هان بچه ها سلام
گویم به یک کلام
شمشیر در نیام
بود و کشیده شد
اکنون به دست مست
تیغی کشیده، هست
بالا، بلند و پست
پندارد هرکه هست.
اکنون به وهم خویش
کاری برند پیش
با زخمۀ زبان هردم زنند نیش!
ما صبر می کنیم.
بسیار مثل شان
هر دوره هر زمان
بودند در جهان
رفتند پیش از این
دفن اند زیر کین.
آیندگانمان، همکار خسته ام
شاگرد و بچه ها!
با کمچه هایمان
کاوند جانشان
گویند داستان
گویند این کسان
بودند ناکسان، بودند ناکسان ...
گویم به یک کلام
شمشیر در نیام
بود و کشیده شد
اکنون به دست مست
تیغی کشیده، هست
بالا، بلند و پست
پندارد هرکه هست.
اکنون به وهم خویش
کاری برند پیش
با زخمۀ زبان هردم زنند نیش!
ما صبر می کنیم.
بسیار مثل شان
هر دوره هر زمان
بودند در جهان
رفتند پیش از این
دفن اند زیر کین.
آیندگانمان، همکار خسته ام
شاگرد و بچه ها!
با کمچه هایمان
کاوند جانشان
گویند داستان
گویند این کسان
بودند ناکسان، بودند ناکسان ...
تقدیم به تابستان
کلاسم را مگیر از من
چرا می بگسلی پیوند، میان نسل هایی چند
چرا اخلاق را در کوزه بنهادی!
کنون با مزدهایی چند، آیا می کنی شادی؟!
کمینه، می زنی لبخند.
کلاسم را مگیر از من
مرا مزد، ای رفیق دست و پا در بند
نباشد اخر ماه و ریالی چند
مرا مزد ای رفیق از دوستان لبخند!
مرا مزد ای رفیق از دشمنان، خرسند.
کلاسم را مگیر از من
کنون در گوشه تنهایی خویشم
تامل می کنم، گه می زنم لبخند!
که دنیا را تداوم اینچنین تا چند؛
ریا، تزویر، رنگی چند را کی می کنی دربند.
چرا می بگسلی پیوند، میان نسل هایی چند
چرا اخلاق را در کوزه بنهادی!
کنون با مزدهایی چند، آیا می کنی شادی؟!
کمینه، می زنی لبخند.
کلاسم را مگیر از من
مرا مزد، ای رفیق دست و پا در بند
نباشد اخر ماه و ریالی چند
مرا مزد ای رفیق از دوستان لبخند!
مرا مزد ای رفیق از دشمنان، خرسند.
کلاسم را مگیر از من
کنون در گوشه تنهایی خویشم
تامل می کنم، گه می زنم لبخند!
که دنیا را تداوم اینچنین تا چند؛
ریا، تزویر، رنگی چند را کی می کنی دربند.
۱۳۸۹ تیر ۲۵, جمعه
آیا شکارگری یک تخصص است
دوستان عزیز و بازدید کنندگان گرامی
نوشته ای اولیه و برخلاف اکثر نوشته ها که تالیفی و از منابع است بدون هیچگونه منبعی با عنوان فوق در انسان شناسی و فرهنگ ریخته ام
http://anthropology.ir
خرسند خواهم شد اگر مطالعه و نقد وبررسی نمایید
بدرود
نوشته ای اولیه و برخلاف اکثر نوشته ها که تالیفی و از منابع است بدون هیچگونه منبعی با عنوان فوق در انسان شناسی و فرهنگ ریخته ام
http://anthropology.ir
خرسند خواهم شد اگر مطالعه و نقد وبررسی نمایید
بدرود
۱۳۸۹ تیر ۲۲, سهشنبه
مبانی: تفکیک های تئوریک در عمل
بنام انسان
درباره تفکیک هایی که در بحث های تئوریک ارائه می کنیم فکر کرده اید؟
فرآیندها را به طبیعی و فرهنگی تفکیک می کنیم!
مقیاس ها را به زمانی و مکانی تفکیک می کنیم!
آیا در عمل این تفکیک هارا آزموده اید!
یادتان نرود تئوری در عمل به آزمون گذاشته می شود و اگر از میدان عمل موفق بیرون نیامد کنار گذاشته می شود.
منظور از موفق بیرون آمدن در باستان شناسی چیست؟ دقیقا سئوال بجایی است. موفق بیرون امدن (archaeological practice)یعنی درممارست باستان شناسانه
نشان داده شود که متناسب با واقعیت های باستان شناختی است
دقیقا یعنی اینکه دخل و تصرفی در واقعیت ها نمی کند.
یادتان نرود این در باستان شناسی بسیار مهم است چون داده ها خاموش هستند و بیطرف هستند به وسیله باستان شناس هم بزبان می آیند هم ممکن است جانب دار شوند یعنی در راستای منظوری خاص مورد سوء استفاده قرار گیرند.
در مورد مقیاس های مکانی با دقت بیشتر به عنوان یک باستان شناس میدانی تامل کنید. آیا زمان بدون مکان قابل بحث است! قابل طرح چطور؟!
مکان بدون بدون زمان را نیز در نظر بگیرید آیا قابل طرح و بحث هست؟!
حال بیایید تلاش کنیم در پژوهشی میدانی نشان ها و تاثیرهای فرایندهای طبیعی را از فرایندهای فرهنگی تفکیک کنیم. در قلمرو پژوهش های باستان شناسی مد نظر من است
برعکس فرآیندهای فرهنگی را از فرایندهای طبیعی تفکیک کنید؟!
من منتظر حاصل تاملات شما هستم
مبانی در نظر من تئوری در عمل است
نه ئتوری در کلاس که به خطابه و جدل مانند است و نه دست به عمل بردن بدون تئوری که دقیقا کار همکاران محترم در واحد پیشرو(حفاران قاچاق) قلمداد می شود
مبانی هم از عمل در می آید از عملی که با به آزمون نهادن اصلی که در نظر ما بدیهی است اغاز شده است.
پس یادتان نرود باستان شناسی میدانی با پروژه بازی همچنین با گودال کنی تفاوت دارد.
بدرود همراهان گرامی .
درباره تفکیک هایی که در بحث های تئوریک ارائه می کنیم فکر کرده اید؟
فرآیندها را به طبیعی و فرهنگی تفکیک می کنیم!
مقیاس ها را به زمانی و مکانی تفکیک می کنیم!
آیا در عمل این تفکیک هارا آزموده اید!
یادتان نرود تئوری در عمل به آزمون گذاشته می شود و اگر از میدان عمل موفق بیرون نیامد کنار گذاشته می شود.
منظور از موفق بیرون آمدن در باستان شناسی چیست؟ دقیقا سئوال بجایی است. موفق بیرون امدن (archaeological practice)یعنی درممارست باستان شناسانه
نشان داده شود که متناسب با واقعیت های باستان شناختی است
دقیقا یعنی اینکه دخل و تصرفی در واقعیت ها نمی کند.
یادتان نرود این در باستان شناسی بسیار مهم است چون داده ها خاموش هستند و بیطرف هستند به وسیله باستان شناس هم بزبان می آیند هم ممکن است جانب دار شوند یعنی در راستای منظوری خاص مورد سوء استفاده قرار گیرند.
در مورد مقیاس های مکانی با دقت بیشتر به عنوان یک باستان شناس میدانی تامل کنید. آیا زمان بدون مکان قابل بحث است! قابل طرح چطور؟!
مکان بدون بدون زمان را نیز در نظر بگیرید آیا قابل طرح و بحث هست؟!
حال بیایید تلاش کنیم در پژوهشی میدانی نشان ها و تاثیرهای فرایندهای طبیعی را از فرایندهای فرهنگی تفکیک کنیم. در قلمرو پژوهش های باستان شناسی مد نظر من است
برعکس فرآیندهای فرهنگی را از فرایندهای طبیعی تفکیک کنید؟!
من منتظر حاصل تاملات شما هستم
مبانی در نظر من تئوری در عمل است
نه ئتوری در کلاس که به خطابه و جدل مانند است و نه دست به عمل بردن بدون تئوری که دقیقا کار همکاران محترم در واحد پیشرو(حفاران قاچاق) قلمداد می شود
مبانی هم از عمل در می آید از عملی که با به آزمون نهادن اصلی که در نظر ما بدیهی است اغاز شده است.
پس یادتان نرود باستان شناسی میدانی با پروژه بازی همچنین با گودال کنی تفاوت دارد.
بدرود همراهان گرامی .
۱۳۸۹ تیر ۱۸, جمعه
احساس، برداشت، انسان
نمی دانم چرا هردری را می زنم نگران نمی شوم. عمیقا نگران آخر ماه نمی شوم. قسط ها هستند اما تقریبا دریافت مشخصی نیست چرا جای نگرانی نیست خودم نمی توانم درک کنم؟!. شاید چون نگرانی های دیگر سئوال ها و پرسش های دیگر آنقدر اطرافم را گرفته اند تا به این نگرانی ها شب و باز دوباره صبح شده است. شاید به آرمان ها برگردد. آرمان های من داشتن خانه و ماشین نیست. اینها را مثل اخر ماه سرمادر می کنم. اما اصلا دوست نمی دارم وسیله ها جای هدف را بگیرند. پس بگذار از اول دنبال اهداف برویم.
نگرانی هایی که نگرانی آخر ماه را از بین برد. جالب است بدانید. من در همدان در مدت حدود یک سال و چند ماه بیش فعال بودم. آنقدر بیش فعال که سیستم نتوانست فعالیت هایم را برتابد. فعالیت ها و حساسیت ها. اما چرا چنین بود؟ فرصت کرده ام و کمی فکر کرده ام. در همدان که ساکن شده بودیم خودمان را برای زندگی حداقل شش ساله در خانه مربوط به دانشگاه اماده کرده بودیم. دریافت ها نیز برقرار بود. باورتان نمی شود نگرانی اصلی ما که گاه با هم نیز ساعت ها در مورد آن بحث می کردیم. روزمره شدن بود. روز مرگی. روزهایی در زندگی کم تحرک و خموده. روزهایی از پس هم مثل هم روزهایی بدنبال اهدافی که وسیله اند جای هدف را گرفته اند و هنگامی که می رسی تازه درمی یابی چقدر اهداف حقیری بوده اند. چقدر پست است که مدل لباس، مدل ماشین و وسعت خانه جای اهداف انسان ها را می گیرند. چقدر بی ارزش است ارزش هایی مثل پست های سازمانی که بخاطرش مجبور باشی احساس خوب همراهی با انسانیت را از دست بدهی. چقدر بی مقدار است رقابت بر سر چیزهایی که از رقابت حیوانات وحشی مانند گربه سانان فرمایه تراند. چون ان حیوان ارجمند بقای خود را می جوید و ما انسان ها با ابزار فرهنگ و اهداف ره گم کرده به هر عمل دست می آزیم.
احساس خوبی دارم که نگران نیستم. احساس خوبی دارم که نگران چیزهایی نیستم که ارزش نگرانی ندارند. احساس خوبی دارم که اهدافم انقدر کوچک نبوده اند که زود تصاحبشان کنم. احساس خوبی دارم که در مسابقه رسیدن قوانین مسابقه را زیر پا نگذاشته ام. احساس خوبی دارم که اهداف ره گم کرده اجازه رشد سرطانی نیافته اند. احساس خوبی دارم که در سایه اهداف ابزاری خود نیز ابزاری در دست سیستمی نشده ام آن هم برای رسیدن به ابزارها ابزار می شود. تازه تا می رسد می فهمی انچه دنبالش بوده وسیله بوده نه هدف. احساس خوبی دارم که وسیله ها جای هدف را نگرفته اند. احساس خوبی دارم که هرچند ممکن است اینها تصور هستند اما دارمشان. اینها برداشت های من است برداشت های آرامش بخش که رخوت زا نیستند.
کاشکی می توانستم از آنچه حق خود می دانستم و می دانم صرنظر کنم. کاشکی این احساس نکبت که این حق من نبود به سراغم نمی آمد. کاشکی دیگران در نظرم ابزاری بی ارزش بودند. همان ها که وسیله ای برای رسیدن به اهداف می توانند باشند. به قول شاملو:
و دوست نردبانی که نجات از گودال پای بر شانه اش توانی نهاد...[نقل به مضمون]
این را هم به زودی حل خواهم کرد با تامل در مبانی حق و احساس حق داشتن.
بطور سریالی در پی روزمره نشدن هستم. همان احساس بازهم وجود دارد. همان نگرانی: نگرانی از اینکه روزمره شوم و همه چیز و همگان برایم عادی شود. اگر چنین شود من مرده ام در واقع و زنده ام در ظاهر. امیدوارم در زندگی نمیرم این بزرگترین آرزوی من است.
فرصتی برای تامل هست. همین بسنده است.
نگرانی هایی که نگرانی آخر ماه را از بین برد. جالب است بدانید. من در همدان در مدت حدود یک سال و چند ماه بیش فعال بودم. آنقدر بیش فعال که سیستم نتوانست فعالیت هایم را برتابد. فعالیت ها و حساسیت ها. اما چرا چنین بود؟ فرصت کرده ام و کمی فکر کرده ام. در همدان که ساکن شده بودیم خودمان را برای زندگی حداقل شش ساله در خانه مربوط به دانشگاه اماده کرده بودیم. دریافت ها نیز برقرار بود. باورتان نمی شود نگرانی اصلی ما که گاه با هم نیز ساعت ها در مورد آن بحث می کردیم. روزمره شدن بود. روز مرگی. روزهایی در زندگی کم تحرک و خموده. روزهایی از پس هم مثل هم روزهایی بدنبال اهدافی که وسیله اند جای هدف را گرفته اند و هنگامی که می رسی تازه درمی یابی چقدر اهداف حقیری بوده اند. چقدر پست است که مدل لباس، مدل ماشین و وسعت خانه جای اهداف انسان ها را می گیرند. چقدر بی ارزش است ارزش هایی مثل پست های سازمانی که بخاطرش مجبور باشی احساس خوب همراهی با انسانیت را از دست بدهی. چقدر بی مقدار است رقابت بر سر چیزهایی که از رقابت حیوانات وحشی مانند گربه سانان فرمایه تراند. چون ان حیوان ارجمند بقای خود را می جوید و ما انسان ها با ابزار فرهنگ و اهداف ره گم کرده به هر عمل دست می آزیم.
احساس خوبی دارم که نگران نیستم. احساس خوبی دارم که نگران چیزهایی نیستم که ارزش نگرانی ندارند. احساس خوبی دارم که اهدافم انقدر کوچک نبوده اند که زود تصاحبشان کنم. احساس خوبی دارم که در مسابقه رسیدن قوانین مسابقه را زیر پا نگذاشته ام. احساس خوبی دارم که اهداف ره گم کرده اجازه رشد سرطانی نیافته اند. احساس خوبی دارم که در سایه اهداف ابزاری خود نیز ابزاری در دست سیستمی نشده ام آن هم برای رسیدن به ابزارها ابزار می شود. تازه تا می رسد می فهمی انچه دنبالش بوده وسیله بوده نه هدف. احساس خوبی دارم که وسیله ها جای هدف را نگرفته اند. احساس خوبی دارم که هرچند ممکن است اینها تصور هستند اما دارمشان. اینها برداشت های من است برداشت های آرامش بخش که رخوت زا نیستند.
کاشکی می توانستم از آنچه حق خود می دانستم و می دانم صرنظر کنم. کاشکی این احساس نکبت که این حق من نبود به سراغم نمی آمد. کاشکی دیگران در نظرم ابزاری بی ارزش بودند. همان ها که وسیله ای برای رسیدن به اهداف می توانند باشند. به قول شاملو:
و دوست نردبانی که نجات از گودال پای بر شانه اش توانی نهاد...[نقل به مضمون]
این را هم به زودی حل خواهم کرد با تامل در مبانی حق و احساس حق داشتن.
بطور سریالی در پی روزمره نشدن هستم. همان احساس بازهم وجود دارد. همان نگرانی: نگرانی از اینکه روزمره شوم و همه چیز و همگان برایم عادی شود. اگر چنین شود من مرده ام در واقع و زنده ام در ظاهر. امیدوارم در زندگی نمیرم این بزرگترین آرزوی من است.
فرصتی برای تامل هست. همین بسنده است.
۱۳۸۹ تیر ۱۳, یکشنبه
اصفهان: بجای کام، جانمان شیرین شد
بنام حق
یک شب و یک روز در اصفهان با این تراکم کاری: سر شب تا نرسیده ام دانشجوی عزیزی که دفاع دارد زنگ می زند. وارد سالن ورود فرودگاه که می شوم جوان رشیدی ایستاده روی سینه اش نوشته ای درشت نوشته دانشگاه هنر اصفهان. سلام برادر، سلام اقای دکتر. تشریف داشته باشید می ایم. اداب را کاملا بلد است. دوباره دانشجوی عزیز زنگ می زند در مهمانسرا قرار می گزاریم. هنوز تازه رسیده ام فقط کفش ها را کنده ام، وارد می شود. پس از تنها دست و رو شستن آنچه برای ارائه اماده کرده با هم می بینیم. چند نکته و اشاره کافی است. خوب اماده کرده رنگ و لعاب لازم را دارد فقط بعضی عکس ها را خیلی کوچک کرده. بررسی تمام، موفق باشی.
شب زود بخواب می روم و صبح زود بیدار می شوم. تازه کاری را شروع کرده ام که صدای آشنایی از راهرو می رسد. همکاران ارجمند استاد راهنمای اول و استاد داور رسیده اند. چای، گفتگو، صبحانه، گفتگو در مورد پایان نامه که قرار است دفاع شود. تنها با استاد داور محترم خوب است عالی است...
پیاده راه می افتیم. قدم زنان در خیابان جدید در بافت قدیم و در نهایت به ساختمانی تاریخی مربوط به دوره های متاخر می رسیم. دانشگاه هنر، دانشکده مرمت. اطاق اساتید گواینکه اطاق اساتید دوره صفوی – قاجاری است. یک اطاق سه دری با سقفی بلند و درب هایی که آستانه آن چوبی و حداقل 25 سانتیمتری بالا امده اند. حیاطی با اطاق های متعدد بر گرد آن بخشی چمن کاری شده و درختان انجیر و کاج بر گرد آن....
گفتگو از هر دری با همکاران از خبرهای جدید، مثلا از ازدواج از استاد داور محترم. داور خارجی می رسد و یواش یواش برای رفتن به سالن دفاع عازم می شویم چند نفری. در ساختمان تاریخی دیگری در همان نزدیکی و اعضای هیئت مستقر می شوند. داوران یکی بیرونی یکی داخلی. استاد محترم راهنما راهنمای دوم و استاد ارجمند مشاور. سالن یواش یواش یکی، یکی با دانشجویان بطور پراکنده نشسته می شود....
دفاع با گفتار رسمی جناب آقای استاد مشاور که ریئس دانشکده هم هست آغاز می شود. دانشجو برای دفاع فرا خوانده می شود. وقت 20 دقیقه فقط همین را یادم مانده. با صدای ارام سخن می گوید صدایش به گوش نمی رسد کولر کم و در نهایت خاموش می شود صدا "ولوم" بالا. ادامه می دهد هر چه سعی می کنم بحث ها برایم کاملا جدید باشد، نمی شود.
من ژست استاد راهنمایی را نمی دانم. ناشی هستم. این اولین پایان نامه ای است که راهنمایی کرده ام. در مقطع ارشد اولین شان است. اما خوب مشکلی نیست چون من استاد راهنمای دوم هستم. استاد راهنمای خودم استاد راهنمای اول است و او البته با رتبه استادی در باستان شناسی ژست لازم و کلاس بالاتر از حد این پایان نامه را دارد در نتیجه لازم نیست من نگران چیزی باشم. او هم که ابدا. دانشجوی ما هم که به قول خودش اصلا استرس تو کارش نیست از صدا و چهره اش معلوم است. همه چیز ارام است. استادان داور و مشاور هم فی ذات ارام هستند. خوب است ارام و با اطمینان. به جلسه نمی زیبد که چند اولین در آن مشارکت داشته باشد. اما چه می توان کرد چنین است....
این دانشجو اولین دانشجوی باستان شناسی است که در دانشگاهی از اصفهان دفاع می کند. اولین کارشناسی ارشد اصفهان در باستان شناسی. او اولین پایان نامه ای است که من راهنمایی کرده ام. اولینی ابرومند. خلاصه جلسه تمام می شود. عاقبت قسمت شد به رغم مافیاهای پایان نامه باز در دانشگاه های تهران ما هم نمرده و آرزو بدل نمانده و راهنمایی را تجربه کردیم. ان هم در اصفهان ان هم در نخستین دفاع در دانشگاهی که نخستین دوره را فارغ می کند. دیر زید استاد راهنمای من. دیر زید استاد مشاور این پایان نامه که ما را هم در این بازی بزرگان جایی فراهم نمودند. دم اصفهان گرم واقعا ان روز دم گرمی داشت....
دفاع تمام شد. نمره هم اعلام شد. احساسی خوبی دارد. احساس خوبی دارد که ببینی دانشجو و همکارت ابرومند دفاع می کند و موفق می شود. به نظرم از دید استاد راهنمایم می گویم احساس خوبی دارد که عاقبت دانشجویت را در کنار خودت در یک دفاعیه ببینی و موفقیت دیگران البته احساس خوبی دارد به شرطی که خودباوری لازم را داشته باشی به شرط انکه سعه صدر لازم را داشته باشی به شرط انکه ....
حالا دفاع تمام شده شیرنی را اورده اند. شیرنی خامه ای. اما جالب است نه استادان راهنما و نه استاد محترم مشاور کامی شیرین نکردند. انها جانشان شیرین شده باور کنید. به یاد بیتی از سعدی رحمت ا... افتادم:
تنگ چشمان نظربه میوه کنند ما نظاره گران بُستانیم و اخرین بیت چنین است : سعدیا بی وجود صحبت دوست همه عالم به هیچ نستانیم.
شب زود بخواب می روم و صبح زود بیدار می شوم. تازه کاری را شروع کرده ام که صدای آشنایی از راهرو می رسد. همکاران ارجمند استاد راهنمای اول و استاد داور رسیده اند. چای، گفتگو، صبحانه، گفتگو در مورد پایان نامه که قرار است دفاع شود. تنها با استاد داور محترم خوب است عالی است...
پیاده راه می افتیم. قدم زنان در خیابان جدید در بافت قدیم و در نهایت به ساختمانی تاریخی مربوط به دوره های متاخر می رسیم. دانشگاه هنر، دانشکده مرمت. اطاق اساتید گواینکه اطاق اساتید دوره صفوی – قاجاری است. یک اطاق سه دری با سقفی بلند و درب هایی که آستانه آن چوبی و حداقل 25 سانتیمتری بالا امده اند. حیاطی با اطاق های متعدد بر گرد آن بخشی چمن کاری شده و درختان انجیر و کاج بر گرد آن....
گفتگو از هر دری با همکاران از خبرهای جدید، مثلا از ازدواج از استاد داور محترم. داور خارجی می رسد و یواش یواش برای رفتن به سالن دفاع عازم می شویم چند نفری. در ساختمان تاریخی دیگری در همان نزدیکی و اعضای هیئت مستقر می شوند. داوران یکی بیرونی یکی داخلی. استاد محترم راهنما راهنمای دوم و استاد ارجمند مشاور. سالن یواش یواش یکی، یکی با دانشجویان بطور پراکنده نشسته می شود....
دفاع با گفتار رسمی جناب آقای استاد مشاور که ریئس دانشکده هم هست آغاز می شود. دانشجو برای دفاع فرا خوانده می شود. وقت 20 دقیقه فقط همین را یادم مانده. با صدای ارام سخن می گوید صدایش به گوش نمی رسد کولر کم و در نهایت خاموش می شود صدا "ولوم" بالا. ادامه می دهد هر چه سعی می کنم بحث ها برایم کاملا جدید باشد، نمی شود.
من ژست استاد راهنمایی را نمی دانم. ناشی هستم. این اولین پایان نامه ای است که راهنمایی کرده ام. در مقطع ارشد اولین شان است. اما خوب مشکلی نیست چون من استاد راهنمای دوم هستم. استاد راهنمای خودم استاد راهنمای اول است و او البته با رتبه استادی در باستان شناسی ژست لازم و کلاس بالاتر از حد این پایان نامه را دارد در نتیجه لازم نیست من نگران چیزی باشم. او هم که ابدا. دانشجوی ما هم که به قول خودش اصلا استرس تو کارش نیست از صدا و چهره اش معلوم است. همه چیز ارام است. استادان داور و مشاور هم فی ذات ارام هستند. خوب است ارام و با اطمینان. به جلسه نمی زیبد که چند اولین در آن مشارکت داشته باشد. اما چه می توان کرد چنین است....
این دانشجو اولین دانشجوی باستان شناسی است که در دانشگاهی از اصفهان دفاع می کند. اولین کارشناسی ارشد اصفهان در باستان شناسی. او اولین پایان نامه ای است که من راهنمایی کرده ام. اولینی ابرومند. خلاصه جلسه تمام می شود. عاقبت قسمت شد به رغم مافیاهای پایان نامه باز در دانشگاه های تهران ما هم نمرده و آرزو بدل نمانده و راهنمایی را تجربه کردیم. ان هم در اصفهان ان هم در نخستین دفاع در دانشگاهی که نخستین دوره را فارغ می کند. دیر زید استاد راهنمای من. دیر زید استاد مشاور این پایان نامه که ما را هم در این بازی بزرگان جایی فراهم نمودند. دم اصفهان گرم واقعا ان روز دم گرمی داشت....
دفاع تمام شد. نمره هم اعلام شد. احساسی خوبی دارد. احساس خوبی دارد که ببینی دانشجو و همکارت ابرومند دفاع می کند و موفق می شود. به نظرم از دید استاد راهنمایم می گویم احساس خوبی دارد که عاقبت دانشجویت را در کنار خودت در یک دفاعیه ببینی و موفقیت دیگران البته احساس خوبی دارد به شرطی که خودباوری لازم را داشته باشی به شرط انکه سعه صدر لازم را داشته باشی به شرط انکه ....
حالا دفاع تمام شده شیرنی را اورده اند. شیرنی خامه ای. اما جالب است نه استادان راهنما و نه استاد محترم مشاور کامی شیرین نکردند. انها جانشان شیرین شده باور کنید. به یاد بیتی از سعدی رحمت ا... افتادم:
تنگ چشمان نظربه میوه کنند ما نظاره گران بُستانیم و اخرین بیت چنین است : سعدیا بی وجود صحبت دوست همه عالم به هیچ نستانیم.
۱۳۸۹ تیر ۱۰, پنجشنبه
تابستانی که می آید
بنام خدا
سه ماه تعطتیلی یادتان هست؟ انشاء های تکراری که در اوایل مهرماه می نوشتیم" تابستان گذشته را چگونه سپری کردید". حالا سه ماه تعطتیلی در پیش است. دیگر نمی خواهم همه اش بعدا درباره گذشته بحث کنم و افسوس بخوریم. البته همه سه تعطتیلی های دوره کارشناسی و ارشد را دنبال رزق و روزی بودیم. برای طول سال می اندوختیم. انبانی از هزاری های سبز برای یک نیمسال سرد و سبز کافی بود.
اکنون با پیشنهاداتی برای سه ماه تعطتیلی امده ام. برای اینکه بعدا افسوس نخوریم که آه سه ماه گذشت و کاری نکردیم.
اول: پیشنهاد یک مقاله خوب و کاربردی برای ترجمه: مترجم یا مترجمان باید مسلط به باستان شناسی باشد و با علوم پایه آشنایی داشته باشد. اگر مترجم[ یا ان] خواست من پس از ترجمه آن را کنترل کلی می کنم اگر تغییراتم قابل بود اضافه می شوم قابل یعنی بیش از 20 تا 25 درصد و اگر نا قابل کمتر از 15 از من تشکر می شود و اگر این هم نبود هیچکی رو هیچی.
عنوان مقاله این است : Dating in Landscape Archaeology by: Richard G. Roberts and Zenobia Jacobs
12صفحه متراکم است و در مجموعه مقاله ای درباره باستان شناسی چشم انداز 2008 چاپ شده.
من مقاله را یک دور خوانده ام و به نظرم برای باستان شناسی ایران و باستان شناسان ایرانی بسیار کاربردی است. مشتریان ایمل بزنند. لطفا مختصری در باره تجربه تان در ترجمه و باستان شناسی بنویسید.
پیشنهادت دوم و سوم تا بعد تا وقتی که شاید پولی از گوشه و کنار برای کاری از دست خاک بازی جور شد.
بدرود به امید تابستانی پر بار
عمران گاراژیان
۱۳۸۹ تیر ۸, سهشنبه
پاسخ ها
اول انکه "شناختن" کلی و عامیانه است نه چرایی در آن طرح است نه چگونگی " من در این زمان" انها را دقیقا نمی شناسم. این سئوال از بنیاد مثل بعضی سئوال ها که در باستان شناسی ایران طرح می شود عامیانه و غیر تخصصی و غیر کاربردی است. پس سئول اول خودش از بنیاد مشکل دارد. می توانم توجیه کنم که سئوال را برای تشخیص سره از ناسره در نوع طرح سئوال گنجانده ام.
سئوال دو در باستان شناسی سنتی این دقیقا درست است. یعنی باید از رویداد اتفاق افتاده زمان سپری شود تا باستان شناس یعنی فاعل شناسا بتواند پژوهش باستان شناسانه انجام دهد. پس اگر ما رویکرد سنتی داریم پاسخ این است که فاصله ضروری است. منظورم فاصله زمانی است. اصلا شناخت باستان شناسانه در این نوع باستان شناسی با فاصله زمانی فلسفه و معنا می یابد.
سئوال سوم بدون شک من در موقعیت باستان شناس سنتی هستم. به این سبب که تنها در این نوع باستان شناسی است که باستان شناس بدون مسئله و سئوال برای پژوهش اقدام می کند و عمدتا انچه ارائه می دهد بگونه ای جمع بندی و توصیف شباهت دارد. البته یادتان نرود این سئوال پارادکس می اورد چون این نوع باستان شناسی تا جایی که اطلاعات من اجازه می دهد در بافتار زنده پژوهش نمی کند.
چهارم اگر باستان شناس تاریخی – فرهنگی و سنتی باشم خیر. اگر باستان شناس مدرن باشم تنها در صورتی که تجربه گرا با قوم باستان شناس باشم در گستره باستان شناسی است. و اگر باستان شناسی فرامدرن باشم بدون شک باستان شناسی است و در گستره باستان شناسی معاصر حتی پژوهش رفتار شناسانه می تواند باشد. پس این به من باستان شناس بستگی دارد. یادتان نرود در رویکردهای نظری باستان شناسی آنچنان که در باستان شناسی سنتی از حجر تا قجر کار داریم، نداریم نیست من کسی را نمی شناسم که مدعی همکاره و اچار فرانسه بودن باشد. اگر شما می شناسید بجز کسانی که در محیط های محدود عرصه را تاریک می کنند تا اندک نور نداشته شان به چسم و نظر اید نام ببرید منظورم کسی که در سطح دنیا مطرح باشد. کسانی هستند که در فرایندی زمانی تغییر رویکرد داده اند اینها مد نظر من نیست کسی که خود را جامع اطراف در رویکردهای متکثر باستان شناسی معرفی کند و دیگران متخصصان) او را چنین بدانند؟!
پنجم: باستان شناس تاریخی – فرهنگی یا سنتی. اما یادتان نرود انها در بافتار زنده پژوهش نمی کنند.
ششم: باستان شناس مدرن بودم. پس از دهۀ 60
هفتم در این صورت حتما برچسب فرامدن به من می چسبید.
اگر برای نظر دادن در وبلاگ مشکل اینترنتی هست متن را به ogarajian@yahoo.com ایمیل کنید.در عنوان "پاسخ" یا" وب لاگ" بگذارید. اما راه را بر ارتباط نبندید.
بدرود
سئوال دو در باستان شناسی سنتی این دقیقا درست است. یعنی باید از رویداد اتفاق افتاده زمان سپری شود تا باستان شناس یعنی فاعل شناسا بتواند پژوهش باستان شناسانه انجام دهد. پس اگر ما رویکرد سنتی داریم پاسخ این است که فاصله ضروری است. منظورم فاصله زمانی است. اصلا شناخت باستان شناسانه در این نوع باستان شناسی با فاصله زمانی فلسفه و معنا می یابد.
سئوال سوم بدون شک من در موقعیت باستان شناس سنتی هستم. به این سبب که تنها در این نوع باستان شناسی است که باستان شناس بدون مسئله و سئوال برای پژوهش اقدام می کند و عمدتا انچه ارائه می دهد بگونه ای جمع بندی و توصیف شباهت دارد. البته یادتان نرود این سئوال پارادکس می اورد چون این نوع باستان شناسی تا جایی که اطلاعات من اجازه می دهد در بافتار زنده پژوهش نمی کند.
چهارم اگر باستان شناس تاریخی – فرهنگی و سنتی باشم خیر. اگر باستان شناس مدرن باشم تنها در صورتی که تجربه گرا با قوم باستان شناس باشم در گستره باستان شناسی است. و اگر باستان شناسی فرامدرن باشم بدون شک باستان شناسی است و در گستره باستان شناسی معاصر حتی پژوهش رفتار شناسانه می تواند باشد. پس این به من باستان شناس بستگی دارد. یادتان نرود در رویکردهای نظری باستان شناسی آنچنان که در باستان شناسی سنتی از حجر تا قجر کار داریم، نداریم نیست من کسی را نمی شناسم که مدعی همکاره و اچار فرانسه بودن باشد. اگر شما می شناسید بجز کسانی که در محیط های محدود عرصه را تاریک می کنند تا اندک نور نداشته شان به چسم و نظر اید نام ببرید منظورم کسی که در سطح دنیا مطرح باشد. کسانی هستند که در فرایندی زمانی تغییر رویکرد داده اند اینها مد نظر من نیست کسی که خود را جامع اطراف در رویکردهای متکثر باستان شناسی معرفی کند و دیگران متخصصان) او را چنین بدانند؟!
پنجم: باستان شناس تاریخی – فرهنگی یا سنتی. اما یادتان نرود انها در بافتار زنده پژوهش نمی کنند.
ششم: باستان شناس مدرن بودم. پس از دهۀ 60
هفتم در این صورت حتما برچسب فرامدن به من می چسبید.
اگر برای نظر دادن در وبلاگ مشکل اینترنتی هست متن را به ogarajian@yahoo.com ایمیل کنید.در عنوان "پاسخ" یا" وب لاگ" بگذارید. اما راه را بر ارتباط نبندید.
بدرود
۱۳۸۹ تیر ۷, دوشنبه
یک سئوال در چارچوب مبانی باستان شناسی؟
مقدمه
از اینکه متکلم وحده باشم و فقط بنویسم و کسانی بخوانند خسته شده ام. بیایید با هم تبادل نظر کنیم. بیایید بحث کنیم. بیایید روابط را دو جانبه و علمی کنیم. در نتیجه می خواهم شکل ارتباطات در وبلاگم را آزمایشی عوض کنم. یک طرف این رابطه خواننده گان هستند و اگر انها همکاری یعنی مشارکت نکنند و در بحث ها و اظهار نظرها حضور نداشته باشند این طرح شکست خورده و رهایش خواهم کرد. لطفا مشارکت کنید. اما اگر هم این کار را نکنید روشم را عوض می کنم. باز به در و دیوار می زنم تا راهم را پیدا کنم. هدف من تبادل نظر سازنده با شماست. مثل کلاس ها در تبادل نظر هم من و هم شما باید از این تبادل استفاده ببریم.
توصیف ( جلسه امروز در فرهنگسرای سیمرغ)
من امروز در یک جلسه در فرهنگسرای سیمرغ بودم. تبادل نظر در مورد یک همایش بود. این چون بخث من نیست به آن نمی پردازم. می دانید که من از سال 1369 یعنی دقیقا 20 سال پیش در این شهر نبوده ام. ابتدا تابستان ها را در آن شهر بوده ام. از حدود 10 سال پیش که ازدواج کرده ام تابستان ها را بطور گذری در این شهر بوده ام. اما با نیشابوری ها یعنی همشهریانم در جاهای دیگر مانند تهران نیز در ارتباط بوده ام. می دانیم که انسان ناسیونالیستی نیستم. یعنی زادگاهم را مرکز عالم نمی دانم. برعکس اگر دست خودم بود دوست نداشتم دراینجا بدنیا بیاییم اما این که دست ماها نیست.
امروز در آن جلسه تقریبا قیافه همه افراد برای من آشنا بود. نه انقدر اشنا که انها را بنام بشناسم بلکه انقدر اشنا که حافظه دیداری ام تایید می کرد که این افراد را قبلا دیده ام. برای مثال شهردار( روای ازدواج ما بوده و از طرف خانواده همسرم در مورد من تحقیق می کرده اما من او را تا امروز ندیده بودم این مورد را تنها بنام می شناختم) معاون شهردار از کسانی است که در مدرسه راهنمایی با من بوده. مترجمان در دوره دانشگاه با من بوده اند. در نتیجه در این شهر کوچک و در آن جلسه کوچک همه را می شناختم اما شناختنی که امروزی نبود. مربوط به ده ها سال پیش بود. من با مرور به حافظه و تامل و صحبت با انها توانستم اطلاعاتم را بروز کنم. سئوال ها:
1) حالا واقعا می توانم بگویم انها را می شناسم؟
2) آیا فاصله 20 ساله که من در زادگاهم نبوده ام مانند فاصله زمانی است که بین ابژه و سوژه در باستان شناسی وجود دارد؟
3) اگر شناختی که من پس از جلسه درباره آن توصیف کردم را در نظر بگیریم من در موقعیت باستان شناسی سنتی و تاریخی – فرهنگی هستم یا در موقعیت باستان شناسی که مبتنی بر انسان شناسی پژوهش می کند.
4) آیا موضوع و موقعیت من در این جلسه موقعیت و موضوع باستان شناسی است؟ منظورم اصلا همچین فعالیتی را می توانیم باستان شناسی بدانیم؟
5) من ابتدا هیچ نظری نداشتم پس از دیدن افراد و جمع بندی اطلاعات این موضوع به نظرم رسید این یک جمع بندی داده ها است. این موقعیت چه گروهی از باستان شناسان است؟
6) اگر از ابتدا مسئله و سئوال داشتم و به جلسه رفته بودم یعنی به گردآوری اطلاعات پرداخته بودم در آن صورت چه نوع باستان شناسی بودم.
7) اگر در جلسه در راستای کسب شناخت و مسئله پژوهشم پرسشنامه پر کرده بودم یا حداقل مصاحبه کرده بودم چه رویکرد باستان شناسی را بطور عمومی استفاده کرده بودم.
منتظر پاسخ ها و نظرهای شما هستم؟ انتخاب با شماست مانند امتحان ها می توانید تنها به 2 تا 4سئوال پاسخ دهید یا اصلا پاسخ ندهید!!
بدرود
عمران گاراژیان
از اینکه متکلم وحده باشم و فقط بنویسم و کسانی بخوانند خسته شده ام. بیایید با هم تبادل نظر کنیم. بیایید بحث کنیم. بیایید روابط را دو جانبه و علمی کنیم. در نتیجه می خواهم شکل ارتباطات در وبلاگم را آزمایشی عوض کنم. یک طرف این رابطه خواننده گان هستند و اگر انها همکاری یعنی مشارکت نکنند و در بحث ها و اظهار نظرها حضور نداشته باشند این طرح شکست خورده و رهایش خواهم کرد. لطفا مشارکت کنید. اما اگر هم این کار را نکنید روشم را عوض می کنم. باز به در و دیوار می زنم تا راهم را پیدا کنم. هدف من تبادل نظر سازنده با شماست. مثل کلاس ها در تبادل نظر هم من و هم شما باید از این تبادل استفاده ببریم.
توصیف ( جلسه امروز در فرهنگسرای سیمرغ)
من امروز در یک جلسه در فرهنگسرای سیمرغ بودم. تبادل نظر در مورد یک همایش بود. این چون بخث من نیست به آن نمی پردازم. می دانید که من از سال 1369 یعنی دقیقا 20 سال پیش در این شهر نبوده ام. ابتدا تابستان ها را در آن شهر بوده ام. از حدود 10 سال پیش که ازدواج کرده ام تابستان ها را بطور گذری در این شهر بوده ام. اما با نیشابوری ها یعنی همشهریانم در جاهای دیگر مانند تهران نیز در ارتباط بوده ام. می دانیم که انسان ناسیونالیستی نیستم. یعنی زادگاهم را مرکز عالم نمی دانم. برعکس اگر دست خودم بود دوست نداشتم دراینجا بدنیا بیاییم اما این که دست ماها نیست.
امروز در آن جلسه تقریبا قیافه همه افراد برای من آشنا بود. نه انقدر اشنا که انها را بنام بشناسم بلکه انقدر اشنا که حافظه دیداری ام تایید می کرد که این افراد را قبلا دیده ام. برای مثال شهردار( روای ازدواج ما بوده و از طرف خانواده همسرم در مورد من تحقیق می کرده اما من او را تا امروز ندیده بودم این مورد را تنها بنام می شناختم) معاون شهردار از کسانی است که در مدرسه راهنمایی با من بوده. مترجمان در دوره دانشگاه با من بوده اند. در نتیجه در این شهر کوچک و در آن جلسه کوچک همه را می شناختم اما شناختنی که امروزی نبود. مربوط به ده ها سال پیش بود. من با مرور به حافظه و تامل و صحبت با انها توانستم اطلاعاتم را بروز کنم. سئوال ها:
1) حالا واقعا می توانم بگویم انها را می شناسم؟
2) آیا فاصله 20 ساله که من در زادگاهم نبوده ام مانند فاصله زمانی است که بین ابژه و سوژه در باستان شناسی وجود دارد؟
3) اگر شناختی که من پس از جلسه درباره آن توصیف کردم را در نظر بگیریم من در موقعیت باستان شناسی سنتی و تاریخی – فرهنگی هستم یا در موقعیت باستان شناسی که مبتنی بر انسان شناسی پژوهش می کند.
4) آیا موضوع و موقعیت من در این جلسه موقعیت و موضوع باستان شناسی است؟ منظورم اصلا همچین فعالیتی را می توانیم باستان شناسی بدانیم؟
5) من ابتدا هیچ نظری نداشتم پس از دیدن افراد و جمع بندی اطلاعات این موضوع به نظرم رسید این یک جمع بندی داده ها است. این موقعیت چه گروهی از باستان شناسان است؟
6) اگر از ابتدا مسئله و سئوال داشتم و به جلسه رفته بودم یعنی به گردآوری اطلاعات پرداخته بودم در آن صورت چه نوع باستان شناسی بودم.
7) اگر در جلسه در راستای کسب شناخت و مسئله پژوهشم پرسشنامه پر کرده بودم یا حداقل مصاحبه کرده بودم چه رویکرد باستان شناسی را بطور عمومی استفاده کرده بودم.
منتظر پاسخ ها و نظرهای شما هستم؟ انتخاب با شماست مانند امتحان ها می توانید تنها به 2 تا 4سئوال پاسخ دهید یا اصلا پاسخ ندهید!!
بدرود
عمران گاراژیان
۱۳۸۹ تیر ۵, شنبه
کتابی که ترجمه شده بود
بنام خدا
درس مبانی فرهنگی باستان شناسی را که ارائه می کردم از نبود منبع فارسی برای این درس کلایه می کردم. دانشجویان هم گلایه می کردند چون دانشجویان ورودی به قول خودشان(1388) از کتاب "نظریه ای علمی درباره فرهنگ" نوشته انسان نامداری چون برونیسلاو مالینوفسکی و سنگینی کتاب در رنج بودند. انها درست می گفتند چون این کتاب واقعا سنگین بود اما یادمان نرود مبانی مبانی است. من اما به یک کتاب در این زمان اصلا بسنده نمی کردم چون می دانستم نویسنده آن کارگرا است و البته کارگرد گرایی یکی از رویکرد ها است دانشجویان باید با رویکردهای دیگر اشنا می شدند. خلاصه کتاب لسلی ا. وایت به زبان انگلیسی بدستم رسید. زمان زیادی می برد تا از آن کتاب برای دانشجویان استفاده کنم. البته قائل به این بودم بهتر است انها خودشان منبع را مطالعه کنند تا بتوانند در کلاس بحث کنند. طی دو هفته گذشته بطور اتفاقی به ترجمه کتاب لسلی ا. وایت برخودم. ابتدا افسوس خوردم چون دیگر آن دانشجویان در دسترس نیستند. بهتر است بگویم من خوب یا بد در دسترس انها نیستم. بعد متوجه شدم که دانشجویان و همکاران زیادی از ترجمه لسلی بی اطلاعند در نتیجه تصمیم گرفتم ان ترجمه را که متوسط هم ترجمه شده معرفی کنم. این روزها از خواندن ترجمه و مراجعه به کتاب اصلی کیف می کنم.
کتاب نامه ترجمه این است:
وایت، لسلی ا.تکامل فرهنگ؛ ترجمه فریبرز مجیدی، تهران انتشارات دشتستان 1379
ISBN:964-92852-2-9
امید وارم با خواندن کتاب در کیف بردن از آن شریک شویم.
چند نکته اول انکه انتشاراتی نا شناخته ان را ترجمه کرده. دوم انکه مترجم از اصطلاحات نه چندان رایج در بین متخصصان بهره برده اما خوشبختانه معادل های انگلیسی را در پاورقی اورده است. سوم اینکه ترجم با تجربه کتاب به اهمیت آن واقف بوده و در مقدمه شرح داده که بدنبال کتاب جدیدتری گشته اما به جامعیت این کتاب نیافته است و این البته دریافت یک مترجم و محقق متبحر است.نکته مهم اینکه در پشت جلد نام کتاب خلاصه شده است.
کتاب را در کنار کتاب های دیگر توصیه می کنم خاصه برای کسانی که درس مبانی فرهنگی را می دهند. چون نویسنده تطور گرا است و یادمان نرود تطور گرایی تنها رویکرد در انسان شناسی - باستان شناسی نیست.
عمران گاراژیان
۱۳۸۹ تیر ۲, چهارشنبه
چند گفتگو
بنام خدا
اول: هرانکه بی هنر افتد نظر به عیب کند
در رستورانی با دو دوست ارجمند برای خوردن نهار نشسته ایم. همراه زنگ می زند. نگهبان مجتمع مسکونی در همدان است. نگهبان نگران می گوید که مسئولان بخش خدمات به گزارش ساکن جدید واحدی که ما در آن ساکن بوده ایم او را مواخذه کرده اند که چرا تسویه حساب داده است. دلیل را می جویم. می گوید نقاشی های روی دیوارها و در از جمله بز شوش و نقش هایی مانند ان لاک پشت دلنشین مربوط به تل باکون فارس که نماد همایش بود. راه حل را پیشنهاد می کنم و می گویم نگران نباش نقاش بیاور همه را دوباره نقاشی کن و هزینه اش را بلافاصله خواهم پرداخت. ارام می شود. و اضافه می کنم به او بگو و به دانشگاه که اگر برای تو مشکل ایجاد کنند با من طرف هستند همین را بگو بس است. خدا حافظی می کند. با خود فکر می کنم انسان ها متکثر اند سلیقه های متفاوتی دارند رفتار های اجتماعی متفاوتی هم دارند برای همین کسی می رود گزارش می دهد و کس دیگر نگران زنگ می زند ما هم نظر خود را داریم تنها یک جمله "هرانکه بی هنر افتد نظر به عیب کند".
همراه با همراه " دوست آن باشد که گیرد دست دوست"
از تهران عازم هستم. به چند دوست و اشنا پیام می دهم که دارم می روم. کسی همراه نمی شود. یک نفر پیدا می شود. همراه خیلی مفید است چون نمی گذارد خوابت ببرد. در حال رانندگی مثل کمک راننده یاری می کند. به قول خودش ساکت است. در طول سفر من رانندگی و او کمک رانندگی می کند. صحبت، موزیک، تماشای چشم انداز و بدنبال اثار گشتن که اخرش مرا به باد فنا خواهد داد. خلاصه به مقصد می رسیم. به سلامت به مقصد می رسیم. احساس خوبی دارم خستگی کمی دارم سببش وجود همراه است من عادتی دارم که اگر در کوه و در سفر صحبت کنم شارژ می شوم و اگر ساکت باشم خسته می شوم. راستی دوست واشنای خوب به دنیاها می ارزد. منجی است از تصادف در سفر از خستگی و فرسودگی نجات می دهد...
پیامک راه را بر دلتنگی می بندد، تلفن غوغا می کند!
صبح است. محدوده ای در تایباد را روی نقشه چند بار می بینم. از مرز با نگاه می گذرم تا هرات پیش می روم. جای خوبی است به قول امروزی ها فیت استقرار های عصر مفرغ است. اما چه کسی ممکن است منطقه را دیده باشد. باستان شناس باشد و بتواند اطلاعات بدهد. به یاد یکی از همکلاسی های کارشناسی می افتم. دیگران او را تایبادی معرفی می کردند. به همکلاسی دیگری پیامک می زنم. چند دقیقه بعد تلفنی را که چند هفته دنبالش بودم ارسال کرده. به این صبح خوب و شروع خوب می گویند. به شماره جدید پیامک می زنم و تبادل پیامک و اخرش زنگ می زنم. گرچه تایبادی نیست و اطلاعات برای بازدید باستان شناسی ندارد. اما شنیدن صدای یکی از همکلاسی های قدیم پس از شاید ده ها سال روحیه بخش است. پیامک راه را بر دلتنگی و گرفتگی می بندند، باور کنید. افسوس که پول پیامک ها نمی دانم کجا می رود افسوس اما به عوض شدن روحیه در صبحی با شروع عالی می ارزد. به تداوم اشنایی های قدیم می ارزد. به بالا رفتن کیفیت زندگی می ارزد. به زنده شدن خاطرات می ارزد.
تا فرصتی دیگر بدرود
۱۳۸۹ خرداد ۳۰, یکشنبه
موزه دو روی یک واقعیت
بنام خدا
امروز که متنی را می خواندم ناخودآگاه به این نتیجه رسیدم که موزه دو وجه دارد. وجه اول آن نمایش آثاری از گذشته است. این مهم در زمان حال انجام می شود. موزه های باستان شناسی سنتی چنین هستند. وجه دوم ساختن آثار نخبه ای در زمان حال برای آینده است و موزه در این میان بازنمودی از نمایش آثار نخبه در زمان حال است. گاه از گذشته به حال امده و نمایش داده می شود و اهمیت آن در تعلق داشتن آن به گذشته است. و گاه اثری بر ساخته شده برای پایدار کردن کاری بزرگ در زمان حال و بیاد نهادن آن برای آینده است. چنین حرکت مدرنی در ایران نیز انجام شده است. مقبره های دانشمندانی مانند خیام، بوعلی و... حتی برج آزادی از این دست است آثار یادمانی برای آینده.
پس لطفا دقت کنید آن لطیفه که گفته می شد از طرف می پرسند "شهرتان آثار باستانی دارد او می گوید نه دارند می سازند" اگر تنها آثار باستانی را با آثار یادمانی جایگزین کنیم دیگر لطفیه نیست عین واقعیت است. یادتان نرود که فرهنگ ها و به قول مردم تمدن ها باید در اوج باشند که برای اینده فکری کرده و یادمان بسازند نه در سراشیب فرود.
در هر صورت این ما هستیم که در زمان معاصر دست به کشف یا برساختن یادمان ها می زنیم. گاهی از گذشته بیرون می کشیم و گاهی برای اینده نشانی بجای می نهیم.
بدرود
۱۳۸۹ خرداد ۲۱, جمعه
شاه نیشابور
به نام حق
چند نفری با پسر شش ساله ام به باغ مقبره خیام رفته بودیم. در انجا از طرح مقبره صحبت کردیم. منظورم، ما بزرگترها است. و بچه ها با خودشان بازی می کردند. صحبت ها دربارۀ طرح مهنس سیحون بود. نمادهایی که بکار برده. خاصه نماد کلی که مقبره را به شکل جامی برعکس نهاده شده طراحی کرده. گو اینکه سنتی در بین میگساران بوده که در زمان فوت یکی شان جای او را اینگونه خالی می کرده اند. یعنی در جمع شان جامش را بجای او برعکس می گذارده اند. سیحون نیز با این طرح جای خیام را خالی کرده. بماند که لوزی ها و شکل کلی، تفسیرهای دیگر نیز دارد. این صحبت ها تمام شد و بین بزرگترها بود. یک روز بعد پسرم از من پرسید شاه نیشابور ادم خوبی بوده؟ تعجب کردم پرسیدم کدام شاه نیشابور را می گویی در کدام دوره. البته این سئوال برای او خیلی سخت بود. و او جواب داد همان شاه که دیشب به دیدن مقبره اش رفتیم. ناخودآگاه خنده ام گرفت. پسرم از خنده من دلگیر شد و مبجور شدم برایش شرح دهم که آنکه در انجا دفن است نه تنها شاه نیست بلکه همه کاره ای هست جز شاه. فیلسوف است. ریاضی دان است منجم است. فقیه است. شاعر است و رباعی سرایی مشهور است که حتی بر خدای جهانیان طقیان می کرده اما بازهم همه اینها برای او خیلی سخت بود. اما توانستم برایش جا بیندازم که شاه نبوده اما نتوانستم برایش شرح دهم که چکاره بوده است. چرا پسرم خیام را شاه نیشابور پنداشته بود؟!. دقیقا نمی دانم. احتمالا به این سبب که او تنها یادمان ها و ساختمان های بزرگ را از آن شاه می داند. شاید اکثر بچه های سرزمین ما چنین فکر می کنند. راستی، چرا انها نمادهای آزادی و اکثریت را نمی شناسند. چرا نمی توان فقیه طقیان گر و فیلسوف ریاضی دان را به انها معرفی کرد. من در این روز ها گاهی شاهنامه فردوسی می خوانم شاید از بیکاری. و پسر من مثل شاهنامه فردوسی فکر می کند. فردوسی هم حتی دوره های پیش از تاریخی را با شاه های اسطوره ای معرفی می کند. او ذهنیت دوره تاریخی اش را به پیش از تاریخ تعمیم می دهد. جامعه ای بدون شاه برایش تصور پذیر نیست. در رنسانس چه اتفاقی افتاده من نمی دانم. اما می دانم چند نفر مانند ورساء و تامسن اسطوره های امثال فردوسی و ذهنیت های پسر مرا کنار گذاشته و به گرداوری اطلاعات واقعی پرداخته اند. به ملموسات روی اورده اند. تلاش کرده اند حتی گذشته خیلی دور را با نام های جدید و ان روزی براساس عینیت هایش بشناسند و معرفی کنند. نه براساس ذهنیت های خودشان که بر ان گذشته و ان اسطوره ها تحمیل می کنند. مدرن ایسم به واقعیت روی اورده. به طبقه بندی جهان خارج براساس داده های ملموس. عصر نوسنگی عصر مفرغ و عصر اهن. نام ان دوره ها است. نمی دانم، می توانم بگویم به دید خیامی نه بدید نزدیک تر است و به همین سبب هم او در جهان مدرن محبوب تر و شناخته شده تر است. فردوسی شاید سنتی تر شرقی تر و البته مورد توجه ملی گرایان است البته اطمینان ندارم. و جامعه ما و فرزندان ما هنوز فردوسی وار فکر می کنند. شاه هایی که همه کاره بوده اند. ایا این یک مدل ذهنی نیست؟!. ایا این مدلی نیست که در جامعه ما نهادینه شده. کاشکی در جامعه ای پیش از تاریخی مانند اواخر عصر مس- سنگی زندگی می کردیم. کاشکی گذر روستا نشینی به شهرهای دارای حکومت و حاکم را تجربه کرده بودیم. شاید می توانستیم تاثیر گذار باشیم و مدل غیر قدسی عیر ذهنی و عینی از حاکمیت و حکومت ارائه کنیم. شاید اگر بافتار مساعد می بود.شاید!!
۱۳۸۹ خرداد ۱۹, چهارشنبه
راز دلی در گوشۀ تنهایی با دوستی قدیمی
به نام او
از راه دور آمده بود. او کسی است که 6 فصل در پژوهش های میدانی با من کار کرده ایم.با من که اغاز کرد دانشجوی کارشناسی بود. اکنون اما استادی و همکاری همطراز من است. شناخت عمیقی از هم داریم. سئوالش این بود چرا از بوعلی به اینجا امده ایم. جوابم باید این می بود که به زادگاهمان آمده ایم. دلم برای زادگاهم تنگ شده بود به انجا برگشتم. اما او که می دانست و مرا می شناخت. لبخندهای شکستۀ تلخ می زد.
من از همایش و نمایش چیزی نگفتم. من از اخلاق و انسان چیزی نگفتم. اما او خود می دانست. من از دروغ و فریب چیزی نگفتم. من از مکاتبات پنهانی چیزی نگفتم. من از تنگ نظری چیزی نگفتم. اما او خود می دانست. من فقط گفتم که ریئس دانشگاه چه گفته؟!. من فقط گفتم جایگاهم در حد اتلاف وقت درباره این چیزها نیست. من فقط گفتم همگان می دانند که جز دانشجویان و چند کارمند محترم دیگران درانجا از نظر من مرده اند. به ساختمان X می ایند و در همان از نظر من دفن شده اند.در همان و در همان ایده های تاریخ گذشته.
من اما به آن دوست صمیمی گفتم که اگر انسانیت و اخلاق را در خطر ببینم. همه آشناسان من می دانند که چیزی جلو دارم نیست. معیارهای مادی برای من ارزشی ندارد اما انسان، معیارهای انسانی در اوج هستند و اگر انها را در خطر ببینم تا پای جان ایستاده ام. چنانکه آشنایان کاسه لیس قدیمی می توانند خاطرات تربیت مدرس را مرور کنند. البته اینها را هم او می دانست. به او گفتم که اکنون به کناری کشیده ام و تامل و کار می کنم. مشاهده می کنم. ارزیابی می کنم. می سنجم. ارزش های خودم را می سنجم و ارزش های انسانی را در خود محک می زنم. وای به روزی که انسانیت را در معرض خطر احساس کنم!. وای به روزی که کسانی از چارچوب انسانی خارج شوند و مشاهدات من این را تایید کند!. انگاه اگر به صحنه در اییم. بیرون رفتنم تنها دو حال دارد یا بیرون می کنم و سیاه و مات یا تا پای جان می ایستم. یادمان نرود که من اصولا برای خودم به صحنه نمی اییم. گذشت می کنم اما برای انسانیت و اخلاق و انسان ها همیشه در صحنه ام. امیدوارم توهم کسانی خوشان را گرفتار نکند، که اگر چنین شود؛ در دام توهم خود گرفتار شده اند.در دام کرده های خویش افتاده اند. من در این صورت انسانی برخاسته برای انسانیت و اخلاق هستم؛ خودم و برای خودم نیستم، انسانی برای انسانیت هستم. رها و آزاد در اقیانوس بیکران انسانیت و انسان ها.این ها راهم او بخوبی می دانست. چون سال ها با هم زیسته ایم. گو اینکه راز دلی بود در گوشه تنهایی
اشتراک در:
پستها (Atom)