۱۳۸۷ آذر ۱۰, یکشنبه

بنام خدا
این است یک خبر:
کوتاه و مختصر،
"مسعود در گذشت"
ناباوری و آه؛
اشگ است در نگاه
مسعود در گذشت؟
در صحت خبر
جُستم بسی نظر؛
ارسال می کنم، پیغام مختصر.
مسعود خسته ای ،
یا دل شکسته ای؟
پاسخ نمی رسد!
مسعود در رهی،
پاسخ نمی رسد!!
مسعود زنده ای،
پاسخ نمی رسد!!!
تایید می شود.
مسعود می رسد؛
ما همچنان به راه.
***
مسعود گفتگو،
در جمع بچه ها، کوروش، کریم، ما
مجموعه شما.
مسعود بررسی، آن فرم ها
مسعود این صبا با جمع ما بیا.
مسعود رسمیت در چهره شما.
احمد برای تو دلتنگ می شود.
فرمش نمونه بود جا تنگ می شود.
گفتی که در عمل بینیم کار را،
فردا به فرم او برگشت می کنیم.
در این میان تو را سر دست می بریم.
ایرانیان تو را اسطوره می کنند
این است زندگی در بافتار نو!!
مسعود لایه ها در آن گمانه ها.
مسعود جستجو در بین دوره ها.
مسعود یک قدم، تایید دیگری
با این مجوزت:
تا خاک بکر را، طی می کنم مگر!
آرام آن میان، گیرم برای خود.
ع. گ.

۱۳۸۷ آذر ۶, چهارشنبه

بیان روان و ایرانی مطلب پیشین: باستان شناسی...

بنام خدا
هریک از شما!
مثل من، مثل ما؛
دست بی صدا.
گوشه ای و انزوا.
هریک از شما!
یک صدا،
یک صدای مبهم رها؛
در میان بوده ها.
هریک از شما!
می دود به پای خویش.
می رود به راه خویش.
می خزد به چاه خویش.
کنده در میان تپه ها.
هریک از شما!
مثل من، مثل ما؛
پشت کرده جمع را.
می دود به پای خویش.
می رود به راه خویش.
می خزد به چاه خویش.
کنده در میان تپه ها.
هریک از شما!
همه، یک صدا؛
با صدایی همنوا:
"زنده ایم ما"
مهران مهرانگیز

۱۳۸۷ آبان ۲۴, جمعه

باستان شناسی ایران

  • باستان شناسی بی پارادایم و بازیگرانش
    سه نکته در مورد عنوان: 1) عنوان الگو برداری از نام کتاب پوپر است:" جامعه باز و دشمنانش" 2) به کنایه ای دور "بازیگران" را جانشین "دشمنان" کرده ام. یادآور مثال فارسی درخت از درون کرم می کند 2) پاردایم را در متون فارسی الگواره ترجمه کرده اند، بحث من در مورد واژگان نیست به همین قرینه واژه پارادایم را بکار می برم. قصد دارم فارسی را پاس بدارم اما نه تا آنجا که به رسایی مفاهیم و منظورها لطمه وارد شود (در مورد مفاهیم نیز در ادامه بحث می کنم).
    توضیحی در مورد پارادایم و اینکه آیا ممکن است باستان شناسی بی پارادایم باشد؟! به بیان ساده پارادایم یعنی مسئله، سئوال یا موضوعی کلی(در مواردی بنیادی) و در عین حال فراگیر که دانش ها علوم و عاملان آن (دانشمندان و پژوهشگران و جامعه دانشگاهی) در برهه ای خاص بر آن تمرکز می کنند. بحث هر مجلس و محفلی می شود. انتشارات در مورد آن انجام می گیرد از وجوه گوناگون مورد بررسی و ارزیابی قرار می گیرد. دانش ها و علوم گوناگون به فراخور و متناسب با روش ها، تئوری ها و رویکردهایشان به آن می پردازند. این پرداختن آنقدر ممکن است فراگیر شود که لایه های غیر متخصص جوامع نیز به آن بپردازند. مثلا روزنامه ها نیز در مورد آن بحث و بررسی کنند یا رسانه های عمومی نیز آن را ساده کرده و برای جامعه ارائه کنند. پاردایم تلاشی بسیج شده برای کسب اطلاعات و تبادل آن درباره موضوعی خاص است. آنچه طراح آن(کُوهن) آن را انقلاب علمی معرفی می کند و فرآیند یا سنتزی که تحول در علم و دانش را زمینه سازی می کند. تطورگونه ها و نظریه پردازی های پیرامون آن یا تئوری سیستم ها مثال های خوبی برای ابر تئوری ها و پاردایم ها هستند.
    اما چگونه ممکن است دانشی مانند باستان شناسی پارادایم نداشته باشد! یا اصلاح شده اش را ارائه کنم: در پارادایم ها مشارکت نداشته باشد، یعنی در تحولات علمی جامعه شرکت نداشته باشد. با زمینه ها و بافتارهای زیر این واقعیت ممکن است:
    1) گستره ای باز داشته باشد و رویکردهای ناهمگن را در بر گیرد.
    2) به روز نباشد و در زندگی جاری جامعه نقشی برعهده نداشته باشد.
    3) کاربرد مشخصی نداشته باشد.
    4) تحول در آن همراه و همنوا با نرخ تحولات و تغییرات جامعه یا بافتارش(context) نباشد.
    5) تافته ای جدا بافته از بافتارش باشد و با جامعه ارتباط مستقیم برقرار نکند(مثلا وارداتی باشد و درک نشود).
    6) مبانی، اصول موضوعه و بنیان استوار و ریشه داری نداشته باشد.
    7) عاملانش شکل و ساختاری قابل اتکا به مثابه کلیتی واحد از آن ارائه نکنند.
    8) نشریه، روز نامه ، رسانه و به زبان ساده صحنه ای برای ارائه نداشته باشد.
    9) نتواند نسل آینده یا هر نوع آینده ای برای خودش فراهم کند.
    10) گزاره هایش شخصی و عاملانش متفرق باشند.
    11) مورد قهر قرار گرفته باشد. به کناری رانده شده باشد.
    12) ساختار، چارچوب و کلیتی فراتر از اشخاص نداشته باشد.
    13) برداشت ها و رویکردهایی آنقدر متکثر از آن ارائه شود که مانع شکل گیری تصویری واحد از آن گردد.
    14) از تئوری، روش یا رویکرد خاصی بهره نگیرد به قول عوام "من در آوری باشد"
    15) مبناها و معیارهای تشخیص و ارزش گذاری و طبقه بندی برای خودش نداشته باشد.
    ...
    تقریبا همه آنچه برشمردام در مورد باستان شناسی ایران صدق می کند. پس دور از واقع نیست اگر آن را به زبان ساده "باستان شناسی بی پارادایم" معرفی کنیم.
    در چنین بافتاری بازیگران و نقش و عاملیت آنها چگونه است؟ مبناها و اصول وجود خارجی فراتر از افراد ندارد؛ درنتیجه آنها در حد اعمال سلیقه ها و تقسیرهای شخصی تقلیل می یابند. معیارهایی برای ارزیابی نیست در نتیجه نمی توان رتبه بندی را انتظار داشت. جایگاه ها را معیارهایی بیرون از مجموعه تعیین می کند مانند ضوابط ادارای رابطه های بیرون از مجموعه و ... منافع غیر شخصی یا سازمان ها و نهاد های غیر شخصی وجود ندارند در نتیجه همه تلاش ها در راستای منافع شخصی است. در این شرایط بازیگران عین دشمنان هستند چون انگیزه های غیر شخصی وجود ندارد. مقیاسی فراتر از افراد بطور پایدار شکل نمی گیرد آنچه جامه عمل می پوشد همسو شدن های موقتی است در راستای جلب مزیتی- منفعتی یا دفع مضرتی. بازیگران در چنین ساختاری عین دشمنان هستند. اگرنه عین دشمنان بلکه میانه رو تر اینکه در مواردی تفاوتی بین دو گروه عاملان و فاعلان و دوست و دشمن وجود ندارد.
    عمران گاراژیان
    تا فرصتی دیگر