۱۳۸۷ بهمن ۷, دوشنبه

باستان شناسی در کشتی











هم کلاسی ها گروه اول













باستان شناسی در کشتی
عنوان را از قصد چند پهلو انتخاب کرده ام به ادامه بنگرید!
ماجرا از انجا آغاز شد که با کشتی که چه عرض کنم، با لنج موتوری از ساحل خلیج فارس عازم جزیره هرمز بودیم. این بخش پایانی از همایش دهم در بندر عباس بود. تقریبا اکثر غریب به اتفاقِ کسانیکه در کشتی بودند باستان شناسان شرکت کننده در همایش(دهم) بودند. این باستان شناسان که اینجانب هم عضوی از آن مجموعه بودم برخلاف همیشه که اصولا زمین را کنده و به کاوش می پردازند در این برهۀ کوتاه زمان و شرایطی برای این مهم نداشتند. البته سورخ کردن کشتی هم جایز نبود ...
آنها روی عرشه (که این البته اسم گرانی است) چند نفر چند نفر گردهم آمده بودند و گفتگو می کردند. بعضی ها هم عکس یادگاری می گرفتند، خاطره مرور می کردند و .... من اما مثل کنجکاوی های تکراری در پژوهش های میدانی و تقریبا به همان روش، مراحل زیر را عملی کردم و اکنون برای شما می نویسم.
1) مستند سازی انجام دادم. به این صورت که عکس هایی گرفتم. نه عکس های یادگاری، عکس هایی که افرادی را که در کنار قرار گرفته بودند، نشان می داد. یادتان نرود، موقت و آگاهانه در کنار هم قرار نگرفته بودند. برعکس، اکثرشان حتی مطلع نشدند که برای چه از آنها عکس می گیرم. البته خودم هم در ابتدا متوجه نشدم. چون ذهنیت و سئوال خاصی نداشتم. مثل اکثر کارهایی که باستان شناسی مثل من انجام می دهد، پس از گردآوری اطلاعات و بررسی و مرور آن، سئوال و مسئله بدنیا آمد یا بدنیا می آید(به ادامه بنگرید).
2) عکس ها را چند بار مرور کردم با اطلاعاتی که از سوژه ها داشتم. عکس ها را طبقه بندی کردم و به نظرم الگوهایی از روابط اجتماعی باستان شناسان از عکس ها استخراج می شد.
3) حال متناسب با داده ها و اطلاعات مسئله را طرح می کنم." الگوهای روابط اجتماعی بین باستان شناسان براساس عکس هایی که اتفاقی و بدون آگاهی کامل سوژه عکس ها، گرفته شده؛ چیست"؟ حال نمونه هایی از عکس ها را ارائه می کنم و الگوها را پیشنهاد خواهم کرد. امیدوارم سوژه ها از اینکه عکس شان را ارائه کرده ام از من دلخور نشوند. به عبارتی پیشاپیش از انها کسب اجازه می کنم.












همچنانکه در عکس های گروه اول مشاهده می کنید؛ هم کلاسی بودن مبنای ارتباط سوژه های گروه اول است. در گروه دوم هم ولایتی بودن مبنای است. در گروه سوم همکاری در یک منطقه یا یک اداره. گروه چهارم استادی با دانشجوانش مبنا رابطه استادی دانشجویی دارند. گاهی نیز روابط بین افراد بر نویسنده دقیقا معلوم نشد. و گاهی پیچیده است(شرح داده ام) اما به نظرم، ما در باستان شناسی ایران رویکردهای دوره ای یا تخصصیِ، شکل گرفته ای نداریم و در عکس ها والگوها برای مثال نمونه هایی که معرف رویکردی خاص و تخصصی به باستان شناسی باشد؛ قابل تشخیص نیست. آیا این الگوها قابل تعمیم به باستان شناسی ایران است؟ آیا در اینده شرایط به همین سادگی خواهد بود؟ به نظرم البته که نه، چون حداقل ظهور و بروز فارغ التحصیلان دانشگاه های مختلف اعم از دولتی و آزاد به زودی این سادگی و یکدستی را دگرگون خواهد کرد. کاش قبل از مشکل تر شدن شرایط، به فکر نهاد و سازمانی فراتر از همکلاسی و همکار و استاد و دانشجو و هم ولایتی بیفتیم. حتی برمبنای همین روابط، روابطی رسمی و سازمان یافته را برای باستان شناسی ایران شکل دهیم. به نظرم هر روز دیر می شود وبه قولی، ناگهان چقدر زود دیر می شود.
عکس چند نفر عمرانی مرتضایی چگینی و خسرو زاده نمونه پیچیدگی است اولی و دومی همکلاسی دومی و سومی همکار. سه وچهار درباره یک دوره تاریخی پژوهش می کنند.

گروه سوم همکاران در پروژه های موقت



















استادی و دانشجویان

عمران گاراژیان تا فرصتی دیگر هرچند در کشتی و هرچند باستان شناسی روابط اجتماعی باستان شناسان با پوزش از اینکه نشد عکس های و مستندات بیشتری ارائه کنم.

۱۳۸۷ دی ۲۶, پنجشنبه

فرآیند و برآیند

بنام خدا
متن واقعا غیر "وب نوشته ای" شد تصویری هم نتوانستم به بلاگر ارسال کنم در نتیجه شاید بیش از اندازه سخت شده باشد با پوزش اما چون قول داده بودم باید عمل می کردم.
فرآیند و برآیند (مثال عاشورا)
درآمد
نوشتن در مورد فرآیند و باستان شناسی فرآیندی مشکل است اما خوشبختانه "وب نوشته" چون دور از رسمیت است تا اندازه ای این مشکل را آسان می کند برای همین هم هست که اینجا را نقدا برای این نوشته انتخاب کرده ام. اما چرا در مورد فرآیند نوشتن مشکل است؟ به چند سبب که شرح می دهم:
1) اضافه بر باستان شناسان فرآیندی؛ در علوم اجتماعی و انسانی هم از این اصطلاح با مفاهیم نزدیک به باستان شناسی استفاده می شود. مثال تعریف رادکلیف - براون است " فرآیند یعنی حرکت روابط و کنش های متقابل در زندگی اجتماعی که خود را بصورت مجموعۀ بی پایانی از کنش ها و واکنش های فردی و گروهی انسان ها متبلور می سازد ...فرآیند حرکت ساختار در بعد زمان است. او تلاش می کند خود را از اتهام تحلیل ایستاگرا(static) مبرا کند و نشان دهد که تحلیل ساختارکارکردگرا، به همان اندازه به بُرش همزمان اهمیت می دهد که به برش درزمان..."(فکوهی ناصر، 1381ص178). {برای اطلاع بیشتر نک به تاریخ اندیشه و نظریه های انسان شناسی نوشته ناصر فکوهی نشرنی}به نظرم این یک تعریف برای کاربرد در بافتار زنده ارائه شده چون از "کنش و واکنش" "فردی و گروهی انسان" سخن به میان می آورد که مربوط به مطالعه و پژوهش در بافتار زنده است.
حال به تعریف دو باستان شناس که در بافتار زنده (قوم باستان شناسی) مطالعه می کنند توجه کنید. به نظرم آنها حدفاصل خوبی برای دریافت مفهوم باستان شناختی فرآیند ارائه کرده اند:
"تغییرات در زمانی (Diachronic) مکانیسم که تغییرات ساختاری، فروپاشی و تغییرات شکلی را شامل می شود فرایند است. مکانیسم عبارتست از، همه طیفهای متغیرهای محیطی، مادی و فرهنگی – اجتماعی که در یک افق زمانی(one time horizon) بر هم کنش دارند و الگوهای عمومی مواد فرهنگی را نشان می دهند(بر اساسDavid and Kramer,2001,50. ).
در این تعاریف "درزمانی" و "هم زمانی" "مجموعۀ بی پایان" و "همۀ طیف های متغییرها" ساختار مشابه را نشان می دهند. اما اولی انسان محور است و دومی بر مواد فرهنگی و الگوهای عمومی آن تاکیده کرده. یعنی تلاش می کند داده هایی متناسب با باستان شناسی و بافتار مرده را به تعریف اضافه کند.
حال با پُلی مثل "الگوهای عمومی" در تعریف بالا و "قاعده مندی" در تعریف زیر و "مواد فرهنگی" که تاکید بر آن در هردو مشترک است می توان تعریف باستان شناسانه را تا حدود فهمید.
همچنین در باستان شناسی فرآیندی (Processual Archaeology) قاعده مندی فرآیند است و این رویکرد باستان شناسانه برای کشف قاعده مندی ها در فرآیند های فرهنگی به عنوان مدارک داده های باستان شناختی و برای پاسخگویی به سئوالاتی در باره " چگونگی و حتی چرائی "تلاش می کند(OBrian et al2005:8).
خوب با مرور بند اول فکر کنم که با من موافق باشید که نوشتن در مورد فرآیند مشکل است. پس ادامه را پیگیری کنیم!
2) مشکل دوم آینجاست: باستان شناسانی که خود را فرآیندی خوانده اند. کمتر درمورد خود فرآیند می نویسند. بهتر است بنویسم تا آنجا که سواد من اجازه می دهد، آنها بیشتر چارچوبی تحلیلی را بکار می بندند تا اینکه دقیقا روش، تئوری یا رویکردهای این چارچوب تحلیلی را ارائه کنند. همین واقعیت موجب شده که طیف متکثری از رویکردها که برای مثال بسیار جزئی نگر هستند و به رفتارها توجه می کنند مانند شیفر تا بسیار کلی نگر هستند مانند خود بینفورد؛ خود را فرآیندی می خوانند. یا ما انها را در برهه ای از عمرشان فرآیندی می دانیم.
3) مشکل سوم آنجاست که چارچوب های تحلیلی آنها یعنی "پیگیری فرآیندها" و "دید فرآیندی" بدون اینکه اعتراف کنند (و برعکس سرکشی کرده اند) از چارچوب های پیگیری "تعییرات فرهنگی" باستان شناسی تاریخی- فرهنگی تبعیت می کند. به نظرم آنها در عمل (منظور در باستان شناسی میدانی) اکثرا همان چارچوب کلی را تخاذ کرده اند که باستان شناسانی چون بریدوود پی افکنده بودند. پس این همه سرو صدا برای چیست؟ فقط برای جایگزینی "فرآیند" بجای "تغییرات فرهنگی"!!
4) مشکل چهارم زبان و بیان باستان شناسان فرآیندی است اکثر انها به پیروی از بینفورد وارد مباحث منطقی- روش شناسی می شوند. و منظورشان را به سخت ترین شکلی و با اصطلاحات فلسفی بیان می کنند. گرچه دقت مفهومی این رویکرد با این بیان و زبان بالا می رود اما متون شان آنقدر سخت و به قول ادبیاچی ها مُغلق می شود که خواننده را از ادامه خواندن متونشان بیزار می کند. برای مثال می توانید مقالات بینفورد را تجربه کنید.
5) مشکل پنجم برای باستان شناسان در کشورهای غیر غربی است به نظر می رسد باستان شناسی فرآیندی امتداد باستان شناسی است که میراث دار فرآیند پیچیده ای و در عین حال درونزایی است که در فرهنگ غرب ریشه دارد و بیشتر مسائل و مشکلات همان جامعه را مطرح و بسط می دهد. به عبارت دیگر درحالی که بر قوانین کلی جهان شمول پای می فشارند. تقریبا همه شان مسائل و رویکردشان از جامعه غربی اتخاذ شده و در جوامع غیر غربی بیگانه است.
فرآیندی ها رویکردی تحلیلی را بکار می بندند. انها در ابتدا به دنبال قواعد جهان شمول در مورد انسان و فرهنگش هستند. دیدی کلی دارند به همین سبب نمی توان محدود به گذشته، حال یا آینده قلمداشان کرد. تدریجا مقیاس و خاصه با دو موضوع "زمانی" و "مکانی" را بکار بسته اند. فرآیندی ها، در رویکرد با تقسیم بندی کلی از فرآیند های "کوتاه مدت" و "بلند مدت" یاد می کنند. اما نسبت بین این دو مقیاس از فرآیند با هم دقیقا بحث نمی شود. به نظرم به این سبب که دید فرآیندی یا بسیار جزئی نگر و رفتار گرا پدیدار شده یا بسیار کلی نگر!
فرضیه اگر بخواهیم فرآیندی کوتاه مدت را که متعلق به گذشته است مورد مطالعه قرار دهیم. ناگزیر آن را در بافتاری بلند مدت تر از خودش مورد مطالعه قرار می دهیم. در این صورت یکی از مواردی که می تواند موضوع پژوهش باشد تاثیر فرآیند کوتاه(گذشته ) بر فرآیند بلند مدت(مورد مطالعه) است. و اینجاست که در عمل دید کلی فرآیندی ناگزیر از بکار بستن واژه ای جدید است انچه آن را "برآیند" می خوانم. برآیند به زبان ساده، یعنی تاثیر فرآیندی کوتاه مدت در گذشته بر فرآیند درازمدت و زمان پس از خودش.
حال با توضیحاتی که دادم فرآیند کوتاه مدت عاشورا را در نظر بگیرید. آنچه پس از آن تا امروز روی داده همه و همه برآیند آن است. در فارسی هم از آنجا که "بر" را حاصل و نتیجه می دانیم به نظرم معنی را می رساند. توضیح مثال با خود خواننده.
عمران گاراژیان
امید وارم توانسته باشم منظورم را برسانم


۱۳۸۷ دی ۱۷, سه‌شنبه



تاسوعا و عاشورای حسینی(ع) تسلیت باد.
عنوان عکس که من از سایت عصر ایران گرفته ام.
سرداران کربلا در بافتار خانه های معاصر.
مطلبی دربارۀ رویدادگرایی تاریخی نوشته بودم حال سئوالی به آن اضافه می کنم:آیا باستان شناسی عاشورا ممکن است؟ یا اینکه آن را رویدادی تاریخی بدانیم که تنها با دقت و صراحت و تواتر متون تاریخی قابل مطالعه است. به زودی مطلبی درباره فرآیند و برآیند ارائه خواهم کرد که مثال باستان شناسانۀ آن عاشورا است. ان شاء..