۱۳۸۷ دی ۵, پنجشنبه

امروز پنج دی ماه به یاد پنج سال پیش در چنین روزی

در پنجمین سالگرد فاجعه بم
قوم باستان شناسی فاجعه، تجربه های یک پژوهش میدانی نوآورانه
درآمد
از روزهای پس از زلزله به تکاپوی رفتن و انجام طرحی پژوهشی در بم افتادیم. شانس با ما یار بود چون مسئولین وقت ما را درک می کردند. دو جلسه گفتگو با دکتر مسعود آذرنوش (هنوز باورم نمی شود که باید واژه مرحوم را ابتدای نام او بیاورم) در دفتر او در پژوهشکده باستان شناسی کافی بود که در این مورد توجیه شود، همراهی و حمایت کند تا ادامه دهیم. سی و چند روز پس از زلزله با پرواز کرمان و همراه آن زنده یاد عازم بم شدیم. در طول پرواز بسیار تلاش کردم طرح را برای او شرح دهم اما واقع امر چه شرحی؟ گرچه این دومین کار میدانی ما(من و لیلا پاپلی) از این دست بود اما این یکی بسیار متفاوت بود. تفاوت عمده اش فاجعه زده بودن بم بود و اینکه ما ذهنیتی از چنین بافتاری نداشتیم. عاملان یعنی انسان های فاجعه زده وضع روحی شان و حال و حوصلۀ آنها در شرایط زلزله بیش از هر چیزی ما را نگرا ن می کرد و برای ما ناشناخته بود. در عمل کاملا ناشناخته بود نه در تئوری و گفتار. واقع امر اینکه سئوال، فرضیه، و هدفی هم در کار نبود. یعنی هنوز در کار نبود. ذهنیتی کلی و مبهم. "پژوهشی در نطفه" معرفی خوبی برای آن است.
این بازدید را برای ارزیابی انجام چنین پژوهشی انجام می دادم. عمدۀ تاکیدم در آغاز نیز روی برداشت هایی بود که به علوم پایه و مهندسی بودند مانند جهت ریزش دیوارها، کم و کیف آن و الگویی در مورد مواد فرهنگی نه انسان ها و الگوهای متکثر فرهنگی.
در فردودگاه مدیر استان به استقبال آمده بود چون دو بزرگوار مسعود آذرنوش و محمد میرشکرایی روسای دو پژوهشکده باستان شناسی و مردم شناسی در آن سفر بودند. از فرودگاه کرمان مستقیم عازم بم شدیم. در پایگاه بم که تازه در داخل باغ مهمانسرای جلوی در ارگ شگل گرفته بود کسی ما را نمی شناخت. دوستان پایگاه های خوزستان و اکثرآ همکاران مرمتی در آن زمان در بم بودند.
دو روز اول را که دکتر آذرنوش هم در بم بود اکثرا در ارگ گذراندیم. اطراف را گشتیم ریزش دیوارها زمینه را برای پژوهش در مورد لایه های زیرین مهیا کرده بود این جمله ارجاع به گفتگوهای همان روزها دارد؛ شرایطی که به نظرم بطور مطلوبی مورد استفاده باستان شناسان قرار نگرفت!!
نخستین تجربه ها
آن روزها هیئت جیرفت فعال بود. ما همه پس از بم سری نیز از جیرفت و دکتر مجیدزاده می زدیم. دکتر آذرنوش که به جیرفت رفت، من در بم ماندم. حال زمان ارزیابی در مورد قوم باستان شناسی فاجعه بود. روزها چند ساعت در شهر می گشتم و شب ها تا دیروقت با اهالی بم در کنار آتش می نشتیم و صحبت می کردیم. همین صحبت ها و مشارکت در غم انها و "بازیگری" بجای "تماشاگری" نخستین تجربه من در بافتار بم پس از زلزله بود. چهار روز گذشت، چهار روزی که مرا تا مرز افسردگی پیش برده بود. سبب آن را قبلا بیان کردم: منِ بی تجربه در بافتاری زنده ای از این دست، یادنگرفته بودم که در همه اندوه ها شریک نشوم. باید در عمل می آموختم و البته چنین شد. در روزهای پایانی بازدید به خود آمدم و متوجه شدم یا در غم ها شریک شده ام یا به مشاهده مواد فرهنگی مرده پرداخته ام. از خودم پرسیدم چه چیزی را ارزیابی کنم؟ در عمل انجام چه نوع طرحی را در نظر داریم. منظورم طرحی باستان شناختی است؟ که به ارزیابی مواد فرهنگی و ساختارهای فرهنگی در بافتار مرده می پردازد. طرحی قوم شناختی است که به توصیف و مصاحبه و گرداوری اطلاعات از طریق مصاحبه یا مشاهده مشارکتی می پردازد؟ البته هیچ یک از این دو مد نظر ارزیابی من نبود. یک نکته در بافتار بم را یادآور شوم: در بم آن روزها ،پس از زلزله، حتی با کیسه خواب و چهار پتو هرگز نمی شد صبح ها پس از ساعت 45/3 خوابید از سرما و سوز بیدار می شدیم و این فرصت خوبی برای تامل و ارزیابی بود. همین صبح ها شاید مرا از مهلکه "بازیگری" برون اورد.
در پایان همان بازدید و در صبح های یاد شده متوجه شدم باید به مشاهده بپردازیم. منظورم بجای "بازیگری" موقعیت "تماشاگری" را کسب کنیم. اما چه چیزی را مشاهده کنیم و با چه اهدافی ؟ خوب معما چو حل گشت آسان شود. گام اول: بافتار مردۀ زلزله زده را مشاهده کنیم. خوب که چه شود. گام دوم انسان یعنی عامل فعال در این بافتار خاص را مشاهده کنیم. گام سوم، می توانیم با او مصاحبه هم بکنیم. خوب شد، مصاحبه و مشاهده توام. چگونه هریک را کنترل کنیم. هریک را با دیگری یعنی مصاحبه را با مشاهده و برعکس. به عبارت دیگر کنترل نه هریک از این دو، رهگشای دیگری باشد تا واقع نمایی داده های گردآوری شده تامین شود. حال یک سئوال جدی که عدۀ زیادی در این چند ساله طرح کرده اند: کمک های انسان دوستانه و دولتی چه می شود؟ پس باید یک گروه اطلاعات جنبی نیز برای پیرایش پژوهش و داده های آن در آینده نیز گرداوری می کردیم.
از بم که برمی گشتم فقط می توانستم بگویم که "ارزیابی مثبت است" می توانیم طرحی پیشنهاد کنیم. تا حدودی روش کلی پژوهش را هم دریافته بودم و البته همین اندازه کافی بود. آن زمان نمی توانستم ارزیابی کنم اما امروز وقتی مرور می کنم، می توانم بگویم (بدون اینکه خودم بدانم) دست پر از بم برمی گشته بودم. امیدوارم یکطرفه به قاضی نرفته باشم.
تامروری دیگر بر دست هایمان در گذشته که پر بوده اند یا خالی!

۱۳۸۷ آذر ۲۶, سه‌شنبه

کفش

کفش، کاربری و رویدادگرایی تاریخی بجای سناریو نویسی باستان شناختی
درآمد اول: درجایی در همین وب نوشته درباره استثناگرایی و عمومیت خواهی در باستان شناسی بحث کرده بودم. در آنجا شرح داده بودم که باستان شناسانی که تحت تاثیر هنر و تاریخ هنر هستند و ریشه در عتیقه جویی دارند هر پدیده باستان شناختی را استثنایی تفسیر می کنند. یعنی نخستین و اولین و قدیم ترین بسیار در می آورند. یادآوری کنم که استثناها در فرهنگ انسان ها را کلا نقض نمی کنم اما معترض رشد سرطانی آنها در تفسیرهایمان هستم.
درآمد دوم: در جلسه ای اداری "تاریخ" را با برداشت سنتی آن در ایران "رویدادگرایی" و سازماندهی رویدادها در توالی زمانی معرفی کرده بودم. یادم نمی رود که تاکید کرده بودم این رویکرد نمی تواند بازسازی واقع نما و همه جانبه ای از گذشته ارائه دهد. باستان شناسی را در همان جلسه سناریو نویسی در مورد گذشته معرفی کردم. سناریوهایی که متکی بر داده های واقعی و متکثر مادی و شواهد و قراین نوشته می شوند و با دیگر منابع از جمله فرهنگ زنده و جاری در جامعه و متون مکتوب کنترل می شوند البته اگر این داده ها در اختیار باشد.
بازسازی خیالی یک ارشیو: ارشیویی را در نظر بگیرید که هزارسال آینده به دست محققین اعم از باستان شناس و مورخ افتاده است. در آن زمان کفش منسوخ شده و انسان ها از اشکال دیگری از پای افزار برای پا استفاده می کنند. کفش سوژه محققان است و کاربری آن در گذشته، عمده ترین سئوال آنها. آنچه در اختیار دارند و تحت عنوان کفش ارشیو شده دو فیلم کوتاه است. اولی که قدیم تراست خُروشچوف را نشان می دهد در حال سخنرانی در سازمان ملل، کفشش را درآورده و برای ساکت کردن مخاطبانش پاشنۀ آن را محکم به میز می کوبد. مانند کوبۀ قضات، منظورم بوسیله محققان آن زمان با چکش های قضات مقایسه شده و کاربری آن مشابه، پیشنهاد می شود. فیلم کوتاه دوم منتظر الزیدی خبرنگار عراقی را نشان می دهد که دو کفش را پشت سرهم به سوی بوش پرتاب می کند. او با ورزیدگی جاخالی می دهد و سپس گروهی او را مورد ضرب و شتم قرار می دهند. یادتان نرود اطلاعات بافتار را نداریم یعنی نمی دانیم که این فرد بوش است و نمی دانیم که موقعیت بوش در جهان چیست. و نمی دانیم که اینجا عراق است .... تنها به دنبال کاربری کفش هستیم. به احتمال زیاد نتیجه می گیریم یا به قول جدیدترها پیشنهاد می کنیم که کاربری مانند اسلحه اما در سطحی خفیف تر نیز داشته است. اسلحه ای که ابروی طرف را می برد اما او را نمی کُشد. و هزاران تفسیر دیگر از این دست.
در کنار این تفسیرها نوشته عطاا... مهاجرانی را می توانید داشته باشید که امروزه کفش های منتظرالزیدی را مشهورتر از کفش های خورشچف ارزیابی می کند. رویدادهای استثنایی در تاریخ را چیده و با هم مقایسه می کند. آیا به نظر شما اطلاعات مهاجرانی برای پیشنهاد کاربری کفش در هزار سال آینده کاربری دارد یا اینکه تنها ره گم کننده است!! http://noandish.com/com.php?id=21471
به باستان شناسی برگردیم: باستان شناسان در هزارسال آینده فیلم ها را دیده اند. سئوال آن زمان را برای خود طرح می کنند. شکل، جنس و بافتار و رفتار عامل انسانی در فیلم ها را تحلیل می کنند. درنهایت با نمونه هایی که در میان مواد فرهنگی و اشیاء موزه ای شان در اختیار دارند(می دانیم که همین امروز حتی موزۀ کفش از جمله در کانادا موجو دارد) مقایسه می کنند. جای کفش ها در گل را به گرات مورد مطالعه قرار داده اند. املاح و بوهای داخل نمونه هایی که در اختیار دارند را با روش های پیش رفته آن زمان تجزیه تحلیل می کنند. شکل و فشارهایی که روی نمونه های موزه ای وارد شده حتی بررسی ساده فرسایش زیاد کف ها و فرسایش دور و بر کفش ها را بررسی می کنند. البته حتما باستان شناسی شان انسان مدار تر و انسان محورتر از باستان شناسی امروز ماست. به نظر شما آیا آنها با این اطلاعات کاربری واقعی کفش در زندگی روزمرۀ هزار سال قبل را پی خواهند برد؟ و هزاران آیای دیگر...
عمران گاراژیان
تا آینده ای دیگر و بحث در مورد آینده ای دورتر

۱۳۸۷ آذر ۲۳, شنبه

آغاز دهمین همایش

با "دهمین همایش گردهمآیی سالانه باستان شناسی ایران"
همایش در بندرعباس برقرار است 20تا 23 آذرماه
در اکثر نشت های رسمی و علمی روز نخست شرکت کرده ام گزیده ای از آن را ارائه می کنم.
ریئس سازمان استان هرمزگان که نامی متناسب با استانش دارد اولین سخنران بود: جناب آقای مهدی دریانورد هرمز.
خوش آمدگویی و اشاره به اینکه استانش از نظر باستان شناسی مورد بی مهری بوده و اهمیت منطقه بطور کلی اواخر سخنرانی او بود که البته ما دیر رسیده بودیم.
آیت ا... نعیم آبادی نماینده ولی فقیه سخنران رسمی دوم بود که الحق سخنرانی روان، ساده و شیوایی ارائه کرد.
1)اینکه این دهمین همایش است نشان از اهمیت این مهم است. می بایست بیستمین می بود که به سبب گرفتاری با جنگ چنین نشده است.
2) بعضی قدری سطحی اند که انجام دادن این مهم را هدر دادن سرمایه می دانند.
3) بگردیم از درون زمین پیدا کنیم یا از برون زمین از تپه ها بیابیم. قافلیم ... و باستان شناسی تاریخ ملت ها بصورت لخت وعور است. اشتباها تمان را بر طرف کنیم. به نکات قوت و ضعف گذشته پی ببریم.
4) اشاراتی به آیاتی از قرآن در باره گذشته (که البته در نوع خود برای من تازه و بدیع بود)سوره عنکبوت: برای شناخت تاریخ زمین. برای شناخت تاریخ موجودات روی زمین(کیف بدا الخلق)
5) اشتباهات گذشته مرگ تمدن ها. چرا تمدنی شکوفا می شود. چرا کم رنگ می شود و چراغ آن تمدن خاموش می شود...
6) من فکر نمی کنم کارشناسان قوی از آنچه در زندگی می گذرد خشنود باشند: تمدن صنعتی که ما چند سال است شروع کرده ایم بریده از گذشته است مانند فرزندی که از مادرش جدا شود چه سرنوشتی پیدا می کند. چگونه چشم به دیگران دوخته و خود را فراموش کرده ایم. در گذشته خانه سازی حساب شده، قنات ها حساب شده، غذاها حساب شده، {مثال}: آش و آشخوری در زنجان که نشان داده حدود2000 گونه آش محلی داریم. یکباره ول می کنیم می رویم فلان کشور که حرکتشان تازه شروع شده. چرا کدام منطق این را تایید می کند. قرص که آمد گیاهان دارویی برچیده شد و تازه تا در بیرون به گیاهان دارویی توجه شده ما هم به آن روی آورده ایم.
7) استان هرمزگان: مناطق کنار دریا حال و هوای دیگری برای شما دارد. فصل جدیدی می گشاید. بشر به دنبال آب بود یقینا در کنار دریا خبرهایی است که ما از آن بی خبریم.
(اوج این سخرانی) زندگی تصادفی نبوده است. انتخابی بوده است.
در توصیف میراث فرهنگی: مرا همت بلند و دست کوتاه
حاضرین بادست{بلند و محکم} و صلوات او را همراهی کردند.
این سخرانی گرچه از سخرانی های رسمی بود اما برای من از دیدی تخصصی آموزنده بود. به دلائل زیر:
الف) اطلاعات و برداشت های تازه ای داشت.
ب) به زبانی شیوا و روان ارائه شد.
پ) ساختار منطقی مستحکمی داشت: ابتدا یک گزاره را بیان می کرد، سپس آن را توضیح می داد و در نهایت مثال های برای آن می آورد. ساختار کلی سخرانی هم بطور اندیشیده ای نکات کلیدی را در اخر بیان می کرد برای همین اوجش در انتهایش بود.
پس از این سخرانی استاندار، دکتر فاضلی و دکتر موسوی سخرانی کردند و موزه مردم شناسی رفتیم.
عمران گاراژیان
لابی هتل هرمز بندرعباس 30/8 صبح 21آذرماه

۱۳۸۷ آذر ۱۵, جمعه

عامل و بافتار

یک عامل در چهار بافتارAn Agent in four context
1) دفاعیه
روزی که برای دفاع از پایان نامه دکتری تخصصی ام عازم تهران شدم منگ خواب بودم. شب ساعت 30 دقیقه بامداد به اهواز رسیدم و صبح با پرواز 30/6 عازم تهران شدم. در تهران حتی یادم نمی رود که با کمال خسیسی که کمتر از من تا کنون گزارش شده تا میدان آزادی پیاده آمدم و بعد با تاکسی عبوری عازم منزل شدم. استراحتی کوتاه کرده و همچنان نصف و نیم خواب آلود برای دفاعیه در ساعت 2 به دانشگاه رفتم. اگر حمل بر خودستایی نباشد به نظرم دفاع خوبی ارائه کردم. به سئوالات هم با تمرکز پاسخ دادم گرچه تازه رسم شده بود که دانشجویان طرح سئوال نکنند و پرسشها ناهمگن و متکثر نبود. نتیجه دفاعیه هم قابل قبول بود. دستکم برای خود من!
اکنون که از آن زمان چندین ماه گذشته و خود را در آن معرکه نظاره می کنم. اعتراف می کنم که نباید هم استرس می داشتم. حتی اگر خواب الود هم نبودم، حتما در آرامش به سر می بردم. چون دفاعیه ام مثل امتحان دادن پس از شب امتحان نبود. حدود 6 سال روی موضوع پژوهش کرده بودم. گردآوری اطلاعات به تدریج انجام شده بود. پژوهش های میدانی را خودم انجام داده بودم منظور به چم و خم آن مسلط بودم. و این پژوهش البته علاقه عمیق من بود و در امتداد پژوهشی که برای کارشناسی ارشد انجام داده بودم.
از حق نمی توان گذشت، اضافه بر عاملیت خودم استاد راهنما هم نقش اساسی داشت. چون همیشه روی کمک هایش در هر شرایطی می توانستم حساب کنم. مرتب یادآوری می کرد که پژوهش را به دقیقه 90 و وقت اضافه نکشانم. ساختار پژوهش و روش آن را با تمرکز ارزیابی می کرد. برتر از همه اینکه، هرگاه لازم بود که با او تبادل نظر کنم وقت، مکان و شرایط، کاملا مهیا بود. تقریبا از این نظر هیچ محدودیتی نبود. در طول چند ساله پژوهش ایشان نیز بطور ریز در جریان پژوهش های من بودند و چند بار از منطقۀ مورد پژوهش بازدید کرده بودند.
من در این توضیحات عامل هستم و آنچه فرای آن شرح دادم، بافتار است. یادآوری کنم که مسائل بسیار زیادی در این بافتار را شرح نداده ام. مثل گروه آموزشی که در آن تحصیل می کردم و آیین نامه و قوانین آموزشی و ... مواردی را توضیح داده ام که در بافتار در ارتباط مستقیم با عاملی چون من بود و می توانستم در انتخاب آن نقش داشته باشم. پس از دفاعیه نیز به مشاهده بافتار پرداختم. دوستان هم رشته ام واکنشی در خور به این موضوع نشان دادند. اما خانواده ام که از بافتار تحصیل و زندگی من دور هستند تقریبا هیچ واکنشی نشان ندادند و البته دلسرد کننده بود. بعدها به آنها حق دادم. چون به کم و کیف موضوع آشنایی نداشتند و از سال ها قبل مرا در همین موقعیتی که هم اکنون هستم محسوب می کردند در نتیجه نباید هم واکنشی نشان می دادند. در این کشاکش، دفاعیه قبل و بعد آن را می گویم استاد راهنما، همسرم و استادان داور بیشترین واکنش مثبت را نشان دادند.
2) مصاحبه با صدا و سیما
کمتر از یک ماه از این تاریخ نگذشته بود که من در یک برنامه صبح در سیما به مدت کمتر از 8 دقیقه درباره باستان شناسی معاصر و پژوهش بم صحبت کردم. گرچه در آن برنامه منظورم درک نشد اما این بار برعکس بود، خانواده ام بسیار از آن استقبال کردند و اساتید اصلا از آن مطلع نشدند گرچه یکی از انها مرا برای این مصاحبه معرفی کرده بود. انها از من چیزی نپرسیدند چون مباحث من تخصصی بود و اکثر آنها(خانواده ام) که تحصیل کرده اند در این تخصص نیستند. همین برایشان کافی بود که در آن برنامه ظاهر شده ام. یادمان نرود که مقیاس این دو اصلا قابل مقایسه نیست یکی 6 سال پژوهش و تحصیل است و دیگری 6 دقیقه صحبت در رسانه!
تا اینجا با خانواده و اساتید به قول مردم بی حساب شدیم در هر مورد یک گروه انگیزه مرا تقویت کرده بود و یک گروه دیگر اصلا متوجه اهمیت مسئله نشده بودند و به نوبت این اتفاق افتاده بود. انها دو طیف در بافتار من هستند دو طیفی که با دو وجه از عاملیتم در میانشان جایگاه و پایگاه دارم.
3) پیشنهاد و رد آن
من و همسرم( در این زمینه بیشتر او) سال ها در مورد قوم باستان شناسی و سال های اخیر در چارچوب باستان شناسی های معاصر پژوهش می کنیم. با قابلیت هایی که در این رویکرد دیده بودیم متناسب با گرایشی در کارشناسی ارشد باستان شناسی واحدهایی برای آن طراحی کرده همراه با شرح طرح به دانشگاه محل تحصیل مان پیشنهاد کردیم. ابتدا بصورت خصوصی یعنی ارائه به اساتید و سپس بصورت رسمی و از کانال های رسمی، این فرآیند 6 ماه به طول انجامید. پس از مدت یاد شده تنها اعلام شد که با طرح مخالفت شده است. در طول این برهه بجز یک نفر کسی از اساتید در مورد این طرح چیزی نپرسید. هنگام ارائه نظر هم تنها اعلام شد که مخالفت شده است.
در این بافتار من منتظر بازخوردی بودم تخصصی، حداقل سئوالاتی متناب با آن طرح یا پرسش در مورد ضرورت و چیستی آن، اما دریغ از یک کلام! عاملیت ما آنجا نمودار می شد که یک ماه نیم به گرداوری اطلاعات و بومی کردن رویکرد بپردازیم و ضرورت های آن را شرح دهیم. و واکنش عاملان متخصص بافتار تنها به کمترین واکنش حتی فراتر بصورت بی توجهی و بی احترامی چراکه حتی پاسخ پیشنهاد را نداده اند. در این مورد آنقدر تخصصی بود که خانواده اطلاعی و در نتیجه واکنشی نداشت. عاملی چون من در این بافتار باید خودداری کرده و انگیزه ها نصف و نیم حفظ می کردم. هنوز نمی دانم چنین کرده ام یا باید منتظر زمان برای ارزیابی باشم.
4) ارسال مقاله برای داوری
در ماه اخیر پس از انتشار یک مقاله و ارسال(Register) کردن دو مقاله دیگر که هنوز در حال ارزیابی است؛ درست در زمانی که با انگیزه هایم کلنجار می رفتم. یک مقاله متناسب با تخصص من و رویکرد شرح داده شده برای داوری از طرف یک نشریه معتبر ارسال شد. باورم نمی شد که شناختی اینقدر دقیق از طرف یک نشریه در مورد من وجود داشته باشد. این یکی جبران مافات کرد. و...
بازهم الگوی پایان نامه ام را مد نظر قرار دادم. آهسته و با تداوم با خودآگاهی در مورد زمان و محدویت های بافتار، مدیریت می کنم. ابتدا افسوس می خوردم که کاش همیشه استادی و راهنمایی هایش باشد(البته که هست و سال های سال سایه اش بر سرمان باشد) اما دریافتم از زمانی که دفاع می کنی یعنی باید بتوانی روی پای خودت بلند شوی و البته بایستی. قرار نیست همه جا انگیزه ها هرچند به حق تقویت شود. در بافتاری محدود، قرار نیست همگان در جایگاه خویش باشند و همه عاملان جایگاه متناسب با خودشان را پیدا کنند. همه بافتارها انگیزه مثبت بدهند و همه عاملان همیشه با انگیزه باشند. اما اگر چنانکه خواسته ایم پیش نرفت، جای نگرانی نیست چون بافتارها متکثر و عاملان چندین و چند رده ای هستند. (خانواده، جمع های تخصصی و شغلی- تحصیلی، جامعه جهانی و ...) فقط کافی است که بایستیم؛ این طوری!!
این یک عامل است در چهار بافتار. در بافتاری مانند خانواده و جمع های خانوادگی چون از کودکی ما را بزرگ کرده اند همیشه ما را و شما را همان بچه در نظر می گیرند. این بافتار عاملی مثل من و شما را بطور سنتی و همیشه دارد و تنها با مرگ مان، ما را از دست می دهد. در این صورت افسوس خواهد خورد اما افسوس و آه فایده ای ندارد.
در بافتار جمع های تخصصی و دانشگاهی نیز در جامعه ما به سبب سنتی بودن و در باستان شناسی به سبب نبودن معیار و مبنایی برای ارزیابی ها. اصولا ما همان بچه ای هستیم که پیش چشمشان بزرگ شده ایم. نتیجه این می شود که استادی یا گروهی تخصصی در آنسوی دنیا بدون اینکه کمترین اطلاعاتی از دست اطلاعات سنتی وخاله زنکی در اختیار داشته باشد عاملی را برای داوری تخصصی بر می گزیند. در گروه تخصصی دیگری در این سوی دنیا نیازی حتی به طرح یک پرسش تخصصی نیست به راحتی می توان به داوری نشست. در فرآیندی دراز مدت انجا همان می شود که شده و اینجا همین است که نیازمند توضیح نیست.
عامل گاهی باید بافتارش را عوض کند، منظورم جابجا شود. چون آب اگر راکد بماند...
به تعبیر رادکلیف براون، "فرآیند حرکت ساختار در بُعد زمان است" عامل و بافتار هم نسبتی مانند ساختار و زمان در تعریف یاد شده دارند، با این تفاوت که در اینجا دید ما هم زمانی(Synchronic) است و در آن تعریف دید، در زمانی((Diachronic است.
راستی آذرنوش هم رفت، خدا رحمتش کند.
عمران گاراژیان