۱۳۸۹ مرداد ۳, یکشنبه

به همکارانم در میراث فرهنگی

هان بچه ها سلام
گویم به یک کلام
شمشیر در نیام
بود و کشیده شد
اکنون به دست مست
تیغی کشیده، هست
بالا، بلند و پست
پندارد هرکه هست.
اکنون به وهم خویش
کاری برند پیش
با زخمۀ زبان هردم زنند نیش!
ما صبر می کنیم.
بسیار مثل شان
هر دوره هر زمان
بودند در جهان
رفتند پیش از این
دفن اند زیر کین.
آیندگانمان، همکار خسته ام
شاگرد و بچه ها!
با کمچه هایمان
کاوند جانشان
گویند داستان
گویند این کسان
بودند ناکسان، بودند ناکسان ...

تقدیم به تابستان

کلاسم را مگیر از من
چرا می بگسلی پیوند، میان نسل هایی چند
چرا اخلاق را در کوزه بنهادی!
کنون با مزدهایی چند، آیا می کنی شادی؟!
کمینه، می زنی لبخند.
کلاسم را مگیر از من
مرا مزد، ای رفیق دست و پا در بند
نباشد اخر ماه و ریالی چند
مرا مزد ای رفیق از دوستان لبخند!
مرا مزد ای رفیق از دشمنان، خرسند.
کلاسم را مگیر از من
کنون در گوشه تنهایی خویشم
تامل می کنم، گه می زنم لبخند!
که دنیا را تداوم اینچنین تا چند؛
ریا، تزویر، رنگی چند را کی می کنی دربند.

۱۳۸۹ تیر ۲۵, جمعه

آیا شکارگری یک تخصص است

دوستان عزیز و بازدید کنندگان گرامی
نوشته ای اولیه و برخلاف اکثر نوشته ها که تالیفی و از منابع است بدون هیچگونه منبعی با عنوان فوق در انسان شناسی و فرهنگ ریخته ام
http://anthropology.ir
خرسند خواهم شد اگر مطالعه و نقد وبررسی نمایید
بدرود

۱۳۸۹ تیر ۲۲, سه‌شنبه

مبانی: تفکیک های تئوریک در عمل

بنام انسان
درباره تفکیک هایی که در بحث های تئوریک ارائه می کنیم فکر کرده اید؟
فرآیندها را به طبیعی و فرهنگی تفکیک می کنیم!
مقیاس ها را به زمانی و مکانی تفکیک می کنیم!
آیا در عمل این تفکیک هارا آزموده اید!
یادتان نرود تئوری در عمل به آزمون گذاشته می شود و اگر از میدان عمل موفق بیرون نیامد کنار گذاشته می شود.
منظور از موفق بیرون آمدن در باستان شناسی چیست؟ دقیقا سئوال بجایی است. موفق بیرون امدن (archaeological practice)یعنی درممارست باستان شناسانه
نشان داده شود که متناسب با واقعیت های باستان شناختی است
دقیقا یعنی اینکه دخل و تصرفی در واقعیت ها نمی کند.
یادتان نرود این در باستان شناسی بسیار مهم است چون داده ها خاموش هستند و بیطرف هستند به وسیله باستان شناس هم بزبان می آیند هم ممکن است جانب دار شوند یعنی در راستای منظوری خاص مورد سوء استفاده قرار گیرند.
در مورد مقیاس های مکانی با دقت بیشتر به عنوان یک باستان شناس میدانی تامل کنید. آیا زمان بدون مکان قابل بحث است! قابل طرح چطور؟!
مکان بدون بدون زمان را نیز در نظر بگیرید آیا قابل طرح و بحث هست؟!
حال بیایید تلاش کنیم در پژوهشی میدانی نشان ها و تاثیرهای فرایندهای طبیعی را از فرایندهای فرهنگی تفکیک کنیم. در قلمرو پژوهش های باستان شناسی مد نظر من است
برعکس فرآیندهای فرهنگی را از فرایندهای طبیعی تفکیک کنید؟!
من منتظر حاصل تاملات شما هستم
مبانی در نظر من تئوری در عمل است
نه ئتوری در کلاس که به خطابه و جدل مانند است و نه دست به عمل بردن بدون تئوری که دقیقا کار همکاران محترم در واحد پیشرو(حفاران قاچاق) قلمداد می شود
مبانی هم از عمل در می آید از عملی که با به آزمون نهادن اصلی که در نظر ما بدیهی است اغاز شده است.
پس یادتان نرود باستان شناسی میدانی با پروژه بازی همچنین با گودال کنی تفاوت دارد.
بدرود همراهان گرامی .

۱۳۸۹ تیر ۱۸, جمعه

احساس، برداشت، انسان

نمی دانم چرا هردری را می زنم نگران نمی شوم. عمیقا نگران آخر ماه نمی شوم. قسط ها هستند اما تقریبا دریافت مشخصی نیست چرا جای نگرانی نیست خودم نمی توانم درک کنم؟!. شاید چون نگرانی های دیگر سئوال ها و پرسش های دیگر آنقدر اطرافم را گرفته اند تا به این نگرانی ها شب و باز دوباره صبح شده است. شاید به آرمان ها برگردد. آرمان های من داشتن خانه و ماشین نیست. اینها را مثل اخر ماه سرمادر می کنم. اما اصلا دوست نمی دارم وسیله ها جای هدف را بگیرند. پس بگذار از اول دنبال اهداف برویم.
نگرانی هایی که نگرانی آخر ماه را از بین برد. جالب است بدانید. من در همدان در مدت حدود یک سال و چند ماه بیش فعال بودم. آنقدر بیش فعال که سیستم نتوانست فعالیت هایم را برتابد. فعالیت ها و حساسیت ها. اما چرا چنین بود؟ فرصت کرده ام و کمی فکر کرده ام. در همدان که ساکن شده بودیم خودمان را برای زندگی حداقل شش ساله در خانه مربوط به دانشگاه اماده کرده بودیم. دریافت ها نیز برقرار بود. باورتان نمی شود نگرانی اصلی ما که گاه با هم نیز ساعت ها در مورد آن بحث می کردیم. روزمره شدن بود. روز مرگی. روزهایی در زندگی کم تحرک و خموده. روزهایی از پس هم مثل هم روزهایی بدنبال اهدافی که وسیله اند جای هدف را گرفته اند و هنگامی که می رسی تازه درمی یابی چقدر اهداف حقیری بوده اند. چقدر پست است که مدل لباس، مدل ماشین و وسعت خانه جای اهداف انسان ها را می گیرند. چقدر بی ارزش است ارزش هایی مثل پست های سازمانی که بخاطرش مجبور باشی احساس خوب همراهی با انسانیت را از دست بدهی. چقدر بی مقدار است رقابت بر سر چیزهایی که از رقابت حیوانات وحشی مانند گربه سانان فرمایه تراند. چون ان حیوان ارجمند بقای خود را می جوید و ما انسان ها با ابزار فرهنگ و اهداف ره گم کرده به هر عمل دست می آزیم.
احساس خوبی دارم که نگران نیستم. احساس خوبی دارم که نگران چیزهایی نیستم که ارزش نگرانی ندارند. احساس خوبی دارم که اهدافم انقدر کوچک نبوده اند که زود تصاحبشان کنم. احساس خوبی دارم که در مسابقه رسیدن قوانین مسابقه را زیر پا نگذاشته ام. احساس خوبی دارم که اهداف ره گم کرده اجازه رشد سرطانی نیافته اند. احساس خوبی دارم که در سایه اهداف ابزاری خود نیز ابزاری در دست سیستمی نشده ام آن هم برای رسیدن به ابزارها ابزار می شود. تازه تا می رسد می فهمی انچه دنبالش بوده وسیله بوده نه هدف. احساس خوبی دارم که وسیله ها جای هدف را نگرفته اند. احساس خوبی دارم که هرچند ممکن است اینها تصور هستند اما دارمشان. اینها برداشت های من است برداشت های آرامش بخش که رخوت زا نیستند.
کاشکی می توانستم از آنچه حق خود می دانستم و می دانم صرنظر کنم. کاشکی این احساس نکبت که این حق من نبود به سراغم نمی آمد. کاشکی دیگران در نظرم ابزاری بی ارزش بودند. همان ها که وسیله ای برای رسیدن به اهداف می توانند باشند. به قول شاملو:
و دوست نردبانی که نجات از گودال پای بر شانه اش توانی نهاد...[نقل به مضمون]
این را هم به زودی حل خواهم کرد با تامل در مبانی حق و احساس حق داشتن.
بطور سریالی در پی روزمره نشدن هستم. همان احساس بازهم وجود دارد. همان نگرانی: نگرانی از اینکه روزمره شوم و همه چیز و همگان برایم عادی شود. اگر چنین شود من مرده ام در واقع و زنده ام در ظاهر. امیدوارم در زندگی نمیرم این بزرگترین آرزوی من است.
فرصتی برای تامل هست. همین بسنده است.

۱۳۸۹ تیر ۱۳, یکشنبه

اصفهان: بجای کام، جانمان شیرین شد

بنام حق
یک شب و یک روز در اصفهان با این تراکم کاری: سر شب تا نرسیده ام دانشجوی عزیزی که دفاع دارد زنگ می زند. وارد سالن ورود فرودگاه که می شوم جوان رشیدی ایستاده روی سینه اش نوشته ای درشت نوشته دانشگاه هنر اصفهان. سلام برادر، سلام اقای دکتر. تشریف داشته باشید می ایم. اداب را کاملا بلد است. دوباره دانشجوی عزیز زنگ می زند در مهمانسرا قرار می گزاریم. هنوز تازه رسیده ام فقط کفش ها را کنده ام، وارد می شود. پس از تنها دست و رو شستن آنچه برای ارائه اماده کرده با هم می بینیم. چند نکته و اشاره کافی است. خوب اماده کرده رنگ و لعاب لازم را دارد فقط بعضی عکس ها را خیلی کوچک کرده. بررسی تمام، موفق باشی.
شب زود بخواب می روم و صبح زود بیدار می شوم. تازه کاری را شروع کرده ام که صدای آشنایی از راهرو می رسد. همکاران ارجمند استاد راهنمای اول و استاد داور رسیده اند. چای، گفتگو، صبحانه، گفتگو در مورد پایان نامه که قرار است دفاع شود. تنها با استاد داور محترم خوب است عالی است...
پیاده راه می افتیم. قدم زنان در خیابان جدید در بافت قدیم و در نهایت به ساختمانی تاریخی مربوط به دوره های متاخر می رسیم. دانشگاه هنر، دانشکده مرمت. اطاق اساتید گواینکه اطاق اساتید دوره صفوی – قاجاری است. یک اطاق سه دری با سقفی بلند و درب هایی که آستانه آن چوبی و حداقل 25 سانتیمتری بالا امده اند. حیاطی با اطاق های متعدد بر گرد آن بخشی چمن کاری شده و درختان انجیر و کاج بر گرد آن....
گفتگو از هر دری با همکاران از خبرهای جدید، مثلا از ازدواج از استاد داور محترم. داور خارجی می رسد و یواش یواش برای رفتن به سالن دفاع عازم می شویم چند نفری. در ساختمان تاریخی دیگری در همان نزدیکی و اعضای هیئت مستقر می شوند. داوران یکی بیرونی یکی داخلی. استاد محترم راهنما راهنمای دوم و استاد ارجمند مشاور. سالن یواش یواش یکی، یکی با دانشجویان بطور پراکنده نشسته می شود....
دفاع با گفتار رسمی جناب آقای استاد مشاور که ریئس دانشکده هم هست آغاز می شود. دانشجو برای دفاع فرا خوانده می شود. وقت 20 دقیقه فقط همین را یادم مانده. با صدای ارام سخن می گوید صدایش به گوش نمی رسد کولر کم و در نهایت خاموش می شود صدا "ولوم" بالا. ادامه می دهد هر چه سعی می کنم بحث ها برایم کاملا جدید باشد، نمی شود.
من ژست استاد راهنمایی را نمی دانم. ناشی هستم. این اولین پایان نامه ای است که راهنمایی کرده ام. در مقطع ارشد اولین شان است. اما خوب مشکلی نیست چون من استاد راهنمای دوم هستم. استاد راهنمای خودم استاد راهنمای اول است و او البته با رتبه استادی در باستان شناسی ژست لازم و کلاس بالاتر از حد این پایان نامه را دارد در نتیجه لازم نیست من نگران چیزی باشم. او هم که ابدا. دانشجوی ما هم که به قول خودش اصلا استرس تو کارش نیست از صدا و چهره اش معلوم است. همه چیز ارام است. استادان داور و مشاور هم فی ذات ارام هستند. خوب است ارام و با اطمینان. به جلسه نمی زیبد که چند اولین در آن مشارکت داشته باشد. اما چه می توان کرد چنین است....
این دانشجو اولین دانشجوی باستان شناسی است که در دانشگاهی از اصفهان دفاع می کند. اولین کارشناسی ارشد اصفهان در باستان شناسی. او اولین پایان نامه ای است که من راهنمایی کرده ام. اولینی ابرومند. خلاصه جلسه تمام می شود. عاقبت قسمت شد به رغم مافیاهای پایان نامه باز در دانشگاه های تهران ما هم نمرده و آرزو بدل نمانده و راهنمایی را تجربه کردیم. ان هم در اصفهان ان هم در نخستین دفاع در دانشگاهی که نخستین دوره را فارغ می کند. دیر زید استاد راهنمای من. دیر زید استاد مشاور این پایان نامه که ما را هم در این بازی بزرگان جایی فراهم نمودند. دم اصفهان گرم واقعا ان روز دم گرمی داشت....
دفاع تمام شد. نمره هم اعلام شد. احساسی خوبی دارد. احساس خوبی دارد که ببینی دانشجو و همکارت ابرومند دفاع می کند و موفق می شود. به نظرم از دید استاد راهنمایم می گویم احساس خوبی دارد که عاقبت دانشجویت را در کنار خودت در یک دفاعیه ببینی و موفقیت دیگران البته احساس خوبی دارد به شرطی که خودباوری لازم را داشته باشی به شرط انکه سعه صدر لازم را داشته باشی به شرط انکه ....
حالا دفاع تمام شده شیرنی را اورده اند. شیرنی خامه ای. اما جالب است نه استادان راهنما و نه استاد محترم مشاور کامی شیرین نکردند. انها جانشان شیرین شده باور کنید. به یاد بیتی از سعدی رحمت ا... افتادم:
تنگ چشمان نظربه میوه کنند ما نظاره گران بُستانیم و اخرین بیت چنین است : سعدیا بی وجود صحبت دوست همه عالم به هیچ نستانیم.

۱۳۸۹ تیر ۱۰, پنجشنبه

تابستانی که می آید

بنام خدا
سه ماه تعطتیلی یادتان هست؟ انشاء های تکراری که در اوایل مهرماه می نوشتیم" تابستان گذشته را چگونه سپری کردید". حالا سه ماه تعطتیلی در پیش است. دیگر نمی خواهم همه اش بعدا درباره گذشته بحث کنم و افسوس بخوریم. البته همه سه تعطتیلی های دوره کارشناسی و ارشد را دنبال رزق و روزی بودیم. برای طول سال می اندوختیم. انبانی از هزاری های سبز برای یک نیمسال سرد و سبز کافی بود.
اکنون با پیشنهاداتی برای سه ماه تعطتیلی امده ام. برای اینکه بعدا افسوس نخوریم که آه سه ماه گذشت و کاری نکردیم.
اول: پیشنهاد یک مقاله خوب و کاربردی برای ترجمه: مترجم یا مترجمان باید مسلط به باستان شناسی باشد و با علوم پایه آشنایی داشته باشد. اگر مترجم[ یا ان] خواست من پس از ترجمه آن را کنترل کلی می کنم اگر تغییراتم قابل بود اضافه می شوم قابل یعنی بیش از 20 تا 25 درصد و اگر نا قابل کمتر از 15 از من تشکر می شود و اگر این هم نبود هیچکی رو هیچی.
عنوان مقاله این است : Dating in Landscape Archaeology by: Richard G. Roberts and Zenobia Jacobs
12صفحه متراکم است و در مجموعه مقاله ای درباره باستان شناسی چشم انداز 2008 چاپ شده.
من مقاله را یک دور خوانده ام و به نظرم برای باستان شناسی ایران و باستان شناسان ایرانی بسیار کاربردی است. مشتریان ایمل بزنند. لطفا مختصری در باره تجربه تان در ترجمه و باستان شناسی بنویسید.
پیشنهادت دوم و سوم تا بعد تا وقتی که شاید پولی از گوشه و کنار برای کاری از دست خاک بازی جور شد.
بدرود به امید تابستانی پر بار
عمران گاراژیان