Friday, 5 February 2010

کلاس

...کلاس خوب، مثالی برای تمثیل
استاد محترمی که به ما زبان خارجی درس می داد می گفت ساندویج خوب این مشخصه رو داره که هرجاشو گاز بزنی چیز دندون گیری زیر دندونت بیاد. منظورش دقیقا این بود که پراکنش محتوا در متن نان یکسان باشه
همکار محترمی می گفت کلاس خوب اونه که هر بخش کلاس و هر وقت منظور ابتدا انتها یا پس از "خسته نباشید" های مکرر سئوالی پرسیدی دانشجوی حاضر جوابی باشه که پاسخ نصف و نیم قانع کننده ای بده. منظور دقیقا این بود که پراکنش دانشجویان متوسط به بالا در متن کلاس قابل توجه باشه.
آنچه تا اینجا اشاره کرده ام تمثیل است: دهان و انسان که صاحب دهان است کلیت تمثیل است. حرکات زبان و دهان در خوردن و حرف زدن و شکل کلی آن مبنای تمثیل است.
دانشجویان در کلاس و محتوا در ساندیج ساختاری مفهومی دارند که یکی در بافتار کلاس و دیگری در بافتار نان واژگانی هستند که نه با معنی واژگان بلکه با ساختار و چیدمان مفهومی شان مرا برای رساندن مفهوم به شما یاری می کنند این ها قراین بافتاری هستند و نمی توانیم نتیجه بگیریم که با هم نسبتی واقعی یا همانندی یا ناهمانندی دارند در این بیان از انها برای رساندن مفهوم مد نظر استفاده کرده ام و گرنه گاز زدن و حرف زدن سر کلاس تنها شباهت شکلی دارند و محتوا و دانشجویان به همین صورت این کلیتی مفهومی است که اجزای آن را نمی توان تک تک
مورد استفاده قرار داد.

Wednesday, 3 February 2010

زندگی، زندۀ میرا

زندگی مثل یک روز است:
صبح بخیر کوچلو، خوب بخوابی!
نیمه بیداری عزیزم، پیش از ظهر است، پا نمی شی؟
ظهر به خیر، مشغولی، کار و بارت خوبه؟
مواظب باش خودتو گُم نکنی.
بعد از ظهر بخیر مرد؛ شاید هم شیر زن.
بچه ها خوبن سلام برسان، روی ماهشنو ببوس!
رفتن، داری تنها میشی، همدمو دریاب!
عصر بخیر پیرمرد، (یا مادر) نبینم کسلی!
رفتی، برو که ما هم اُّومدیم.
بدرود، دیدار ...
کیومرث (همان زندۀ میرا)

Sunday, 24 January 2010

امتحان مبانی فرهنگی باستان شناسی

به نام نامداران
این درس را در این ترم ارائه می کردم دانشجویانم ترم اولی بودند در این درس باستان شناسی انسان شناسانه بحث می کردم. منابع آن
اضافه بر بحث های کلاس فصل اول از ج. اول کتاب فاگان ترجمه دکتر شاملو و بخش اول از کتاب نظریه علمی در مورد فرهنگ نوشته برونیسلاو مالینوفسکی ترجمه عبد الحمید زرین قلم بود. سئوالات آن را برای اطلاع همکاران و استفاده از راهنمایی هایشان اطلاع رسانی می کنم. بخش اول معمولی اما در بخش دوم دانشجویان می توانستد بطور گروهی با هم تبادل نظر کنند. نمرات خوبی هم گرفتند.در بخش دوم دانشجویان باید با استفاده از مبانی که اموخته اند جواب دهند.
به نام خدا
سئوالات پایان ترم درس مبانی فرهنگی باستان شناسی
روی ورقه های سفیدی که به شما داده می شود پاسخ دهید
(از سئوالات زیر انتخاب کرده فقط به 14 نمره پاسخ دهید؛ سئوال 10 و یکی از 1یا 2 اجباری است)

1) تعریفی از فرهنگ را ارائه نموده و در مورد آن بحث کنید؟2
2) تعریفی از باستان شناسی را ارائه نموده و در مورد آن بحث کنید؟2
3) بافتار را تعریف کنید؟ 1
4) تفاوت بافتار زنده و بافتار مرده را توضیح دهید؟ 1
5) بافتار در شرایط معمول و غیر معمول را با مثال هایی شرح دهید؟1
6) بازیگری و تماشاگری را شرح دهید؟1
7) با مثالی انطباق زیستی را شرح دهید؟1
8) با مثالی انطباق فرهنگی را شرح دهید؟1
9) انواع مقیاس در پژوهش های باستان شناسی را معرفی کرده در مورد هر کدام دو جمله شرح دهید؟1
10) منابع مطالعه فرهنگ انسان را شرح داده بر هرکدام مثالی بیاورید؟ 3
11) تصور کنید با دانشجویی از رشته ای دیگر در مورد باستان شناسی بحث می کنید و او سئوال ها و مسائل زیر را طرح می کند. پاسخ هایی بدهید که موضوع را بفهمد.
الف) باستان شناسی فقط مربوط به گذشته است و شما مرده ریگ گذشته گان را زیر رو می کنید؟1
ب) باستان شناسی چه ربطی به انسان شناسی دارد شما خود را به آن وصل کرده اید که اعتبار برای خود کسب کنید؟1
پ) رشته شما غیر کاربردی است؟1
ت) رشته شما اصول و مبنای خاصی ندارد سلیقه ای کار می کنید؟1
ث) بگو "تاریخ" خودت را خلاص کن؟1
ج) مردم چه می گویند، خودت را چکاره معرفی می کنی "مهندس قبر کنی"؟!1
ح) واقعیت کدام است تپه زباله دانی ها کجا و نیاکان آریایی ما کجا! من به کیومرث همان "زندۀ میرا" و مشی و مشیانه علاقه دارم، انها افتخار من هستند ایرانیان باستان؟(درباره حرف های دوستتان بحث کنید)1
چ) فرهنگ یعنی "ادب" تمام شد. حال چند تا کاسه کوزه را برای من فرهنگ معرفی می کنی! گذشته مرده تمام شده رفته وقت خودت را هدر می دهی؟1
خ) "مالینوفسکی" کیلویی چند فقط اسمشو حفظ کردی می زنی تو سر من؟1
د) "برایان فاگان" کیه بابا؟ 1

امتحان وقتش تمام شد اما بحث با دوست همچنان ادامه دارد...
ورقه را یادگاری ببرید!
پیروز و پایدار باشید!
ع.گ. 3/11/1388 بوعلی سینا دانشکده هنر و معماری

Saturday, 26 December 2009

ما و عاشورا

بی ساختار ترین فرامدرن ها که مرگ را به سُخره می گیرند و زمان و تصور خطی از آن را بازیچه می کنند؛ در نظر آورید. اگر چنین کنید، پیچدگی انسان را دریافته اید؛ و گام اول را برداشته ایم. خوب پا پیش بگذارید، نهراسید! چیزی نمی شود. دیالکتیک گذشته و زمان حاضر و فرآیند اجتماعی بودن گذشته را آنچنان که هادر (Hodder) شرح می دهد با هم مرور کنیم: فردا صبح، صبحی مانند همه صبح هاست؛ اما عاشورا بودن آن را از یاد نبرید. جلو آیینه که رفتید فکر کنید حافظۀ شما(به قول کامپیوترها) بالا نمی آورد. خوب ساده است حتی خودتان را نخواهید شناخت. حال که خود را می شناسید برچه مبنایی است؟ بازهم ساده است. براساس اطلاعاتی از گذشته که در حافظه دارید. پس ما زمان حال و خودمان را در زمان حال براساس اطلاعاتی که از گذشته ذخیره کرده ایم، می شناسیم. (گو اینکه جامعه ما نیز چنین است) زمان حال را نخواهیم توانست شناخت اگر اطلاعات گذشته را ذخیره نکرده باشیم. نتیجه بازهم ساده است: شناخت زمان حال ما، با واسطۀ اطلاعات ذخیره شده از گذشته است و گذشته با فرآیند اجتماعی بودن ما در زمان حال موجودیت و موضوعیت می یابد. این می شود دیالکتیک گذشته و زمان حال و اینکه آن فرآیندی اجتماعی است و آن دو از هم گسسته نیستند بلکه کاملا وجودشان به هم پیوسته است.(براساس بخشی از مقاله Hodder,199130to32).
حال می خواهم مثل بعضی فیلم های فرامدرن، مرگ (از نوع با شرافت یعنی شهادت) و زمان را به کناری بگذاریم. در تصور که می توانیم مکر نه؟! و فرآیند اجتماعی که شرح دادم را به میدان آورید. فرآیند اجتماعی عاشورا را مثال آن بدانید. هرسال ما با زنده بودن و فعالیت اجتماعی مان به آن حیاتی دوباره می بخشیم و آن را وجودی نو می دهیم. حیات دارد و تا در میان انسان هایی مثل ما این سنت زنده است، این فرآیند اجتماعی تکرار و باز موجود می شود.
بازهم در تصورتان سیرکنید بازیگر اصلی صحنه کربلا یعنی امام حسین (ع) را در نظر آورید که امروز در مراسم پس از هزاره خودش شرکت کرده است. تماشاگری می نمایید. هیچ فکر کرده اید چه نظری در مورد جامعه ما خواهد داشت؟ اگر بخواهد بازیگری کند، کدام طرفی خواهد بود؟ چه پاسخی می دهید؟ اگر منفعتی دارید به کناری بگذارید، بیاید صادق باشیم؟
راستی را، ما (والبته حافظه جمعی جامعه مان )هستیم که همه چیزی را از گذشته در حافظه خودمان نگه می داریم و در فرآیندی اجتماعی آن را دوباره وجود می بخشیم. تصور نکنید گذشته بی اهمیت است. به نظرم آن حدود نصف فعلیت و فرآیند اجتماعی معاصر ما را می سازد. بیاید خود و گذشته را به همین ترتیب با فعلیت اجتماعی مان پیوند داده و فعال عمل کنیم. یادتان نرود تا ما فعالیت نکنیم گذشته هیچ است، یعنی آن نصف با تلاش ما برای شناخت، در زمان حال، وجود می یابد.
پس جمله آخر این است(بجای نتیجه) زنده و پاینده و وجود بخشنده باشید؛ که بی شما هیچ موجودی در زمان حال وجود و فعلیت نمی یابد.
عمران گاراژیان، براساس آموخته ای از کلاس درس مبانی فرهنگی باستان شناسی (تقدیم به دانشجویان همان کلاس).

Monday, 21 December 2009

تنهایی

تنهایی ام را با تو تقسیم می کنم.
وقتی که کفدارها از مُردار عمرم بهره بر می گیرند،
وقتی که بافتار خونآشام چون زالویی مرا می مکند!
وقتی که روبه هان مکار، تا اتمام کار، منتظر کفدارها هستند.
تنهایی ام را با تو تقسیم می کنم.
وقتی که در غروب ابری و مه آلود،
همه چیزی حتی بودن در ابهام فرو می رود.
وقتی که زالوهای نفت خور سرزمین مرا می مکند!
و صنعت سر دیگر زالوها، ابر و مِه و تاریکی تولید می کند.
وقتی که گونه ای از میان گونه ها؛ گوناگون می شود،
سیطره می افکند به بردگی بر، می کشد.
تنهایی ام را با تو تقسیم می کنم.
وقتی که پول نفت، سیاه پلشت زفت،
از فراز هرم قدرت، آلوده می کند.
وقتی که پول نفت، انسانیت بی جنبه گان را
به حیوانیت، درنده خویی،ک ... منتهی می کند.
وقتی که دین، این پاک متین، ریشه در انسانیت و تمکین،
دستمایه می شود، با قدرت همسایه می شود،
تنهایی ام را با تو تقسیم می کنم.
در روح و جسم، در جان و تن، در بافتار میهن،
در جهان پر پیچ و خم، در آسمان، در زمین،
همزمان و در زمان.
تنهایی ام را با تو تقسیم می کنم؛ همین ...
مهران مهرانگیز

کتیبه داریوش (بخش دوم) چند سئوال؟

دوباره از اول کتیبه و از نسب آغاز می کنم. من داریوش شاه پسر ویشتاسب..... ویشتاسب پدر من است، ارشامه پدر ویشتاسب، اریامنه پدرارشامه، چیش پیش پدر اریامنه، هخامنش پدر چیش پیش (است).... آنها هشت تن هستند از دودمانم که شاه هستند من نهمین .... (اکبرزاده 1388ص45).
اینجا نامی از کمبوجیه و کورش نمی برد اما در ادامه در بند(10) چنین امده بود کمبوجیه، پسر کورش، شاه پارس، شاه شاهان، او از دودمانم بود(پیشین ص 46).
اینجا یک سئوال مطرح می شود چگونه کورش از دودمان داریوش است؟ آنجا که دودمانش را در ابتدا شرح می داد نامی از او نبرده است؟ می دانم که گروهی از پژوهشگران این دو را پسر عمو دانسته اند و هرودت و کتیبه ها را توجیه کرده اند. اما اگر پسر عمو باشند باید در نسلی پیشین به هم برسند و نیا مشترک شود. چنین نشده پس انچه شرح داده شده توجیهی غیر قابل قبول بیش نیست! یادتان نرود من متخصص این برهه نیستم.
همچنین در شرح این دودمان سنت پارسی رعایت نشده است یعنی همان سنتی که هنوز هم رایج است: نام پدر پس از فوت او بر روی فرزند نهاده می شود. به شرحی که کورش می دهد نگاه کنید: من کورش هستم شاه جهان....پسر ک- امبو- زی- یه(کمبوجیه یکم) پسر کورش شاه بزرگ، شاه انشان از دودمانی که همواره شاه بوده اند(شریعت زاده 1388 ص 19) در اینجا سنت پارسی رعایت شده اسم ها یک نسل در میان تکرار می شوند.
در ادامه داریوش به شرح داستان بردیا و گوماتای مغ می پردازد واینکه دروغ در دهیو ( ایالت ها) رواج پیدا کرده است. گوماتای مغ شهریاری را ربوده و خود را بردیا معرفی کرده است و کسی را یارای دم برکشیدن نبوده است؛ و داریوش که ظهور کرده و شهریاری را باز پس گرفته است. ادامه کتیبه به بازسازی پرستشگاه های ویران شده بوسیله گوماتای اشاره کرده که سئوال برانگیز است به شرحی که خواهم داد:
در بخش پیشین به حضور دو گروه در ساختار قدرت دوره هخامنشی اشاره کردم. سیاسیون و دینیون و داریوش و گوماتا را به ترتیب نماد آن دو دانستم. تناقض آنجا پدید می آید که حاکم سیاسی دم از ویران کردن پرستشگاه ها، بوسیله کسی می زند که نامش در جرگۀ دینیون است؟! توجیه های بسیاری می توان آورد مثل آنکه گفته اند دو رویکرد دینی(زرتشتی گری و زوروان ایسم) یا حتی چند رویکرد دینی وجود داشته که با هم متفاوت و برای بدست آوردن اریکۀ قدرت در کشاکش بوده اند. چون ابزار ارزیابی و کنترل چنین برداشت ها را ندارم به انها نمی پردازم.
چند پیش فرض: داریوش و کورش هرکدام از یکی از خاندان های حاکم و اقوام زمان هخامنشی بوده اند. مثلا کورش اصل و نسبی ایلامی دارد و داریوش پارسی است، منظور از اقوام وارد شده به منطقه است. اما چرا در کتیبه داریوش تلاش می کند خود را به شاهان پیشین وصل کند.
مثل اینکه موروثی بودن حاکمیت در ابرامپراطوری هخامنشی پذیرفته شده بوده به همین سبب هرکه شاه می شده نیاکان خود را شاه برمی شمرده تا وضع موجود را توجیه کند. در حکومت دینی هخامنشی چنانکه در چند کتیبه نیز اشاره شده دروغ افت دانسته شده است. داریوش نیز در چند مورد به این مسئله اشاره دارد. سئوال: از کجا معلوم که خود داریوش نیز دروغ نمی گوید و دبیرانش دروغ ننوشته اند! در بخش پیشین اشاره کردم که او در 69 مورد از حمایت های اورمزد برای غلبه و پیروزی یاد کرده برمبنایی امروزی آیا نمی توان همه 69 مورد را دروغ داریوش قلمداد کرد. او هرچه می خواسته انجام می داده و در نهایت به اورمزد منسوب می کرده است.
حکومت هخامنشی، حکومتی دینی است قبلا آن را نشان دادم. افت این نوع حکومت که ابرامپراطوری هخامنشی در گسترۀ ایران فرهنگی بزرگترین آنها است؛ دروغ است. چرا؟ ساده است چون این نوع حکومت(و در آن دوره) برای واقعیت ها مبنای واقعی قائل نیست و امیال خود را با دین توجیه می کند. مبنایی واقعی برای نشان دادن دروغ چه کوچک چه بزرگ در ساختار انتزاعی باقی نمی ماند. در نتیجه داریوش چنانکه شرح داده همه گونه جنایتی انجام می دهد و در نهایت در کتیبه می نویسد که اورمزد او را پشتیبانی کرده است.
تا فرصتی دیگر

Saturday, 5 December 2009

تقدیم به دانشجویان باستان شناسی برای فعالیت منظم در همایش

بنام خدا
کتیبه داریوش (بخش نخست)
به عنوان باستان شناسی با تخصص پیش از تاریخ، کتیبه داریوش را خواندم. همانکه بر سینه کوه بیستون است. همانکه به سه زبان روز آن زمان نوشته شده: فارسی باستان، عیلامی هخامنشی و آکدی(اکبر زاده 1388،ص9). زبان اصلی آن کتیبه را نمی دانم. به زبان امروزی ترجمه شده بود، من آن ترجمه را خواندم. منظورم اینکه با طناب مترجم به چاه رفتم و مسئولیت ترجمه البته با مترجم است نه با اینجانب.
وقتی ترجمه کتیبه را می خواندم به یاد "کهریزک" و "فرودگاه امام خمینی" افتادم. کهریزک ناحیه ای در جنوب تهران است که در ماه های اخیر به سبب وجود بازداشتگاهی در آنجا مشهور شده است. من البته درباره امروز و مسائل جاری امروزی بحث نمی کنم، بحث من در مورد باستان شناسی است. باستان شناسی کتیبه داریوش بر کوه بیستون. چرا به یاد کهریزک و فرودگاه افتادم؟ در منابع باستان شناسی کهریزک نام اثری باستانی است که بوسیله سیف ا... کامبخش فرد کاوش شد و در آنجا نامبرده کوره های تولید سفال خاکستری را معرفی کرد(نک به تهران سه هزار و دویست ساله نوشته کامبخش فرد). منظورم از فرودگاه امام خمینی مرقد آن بزرگوار که بین کهریزک و بهشت زهرا واقع شده البته که نیست. منظورم اثر باستانی دیگری است که در محدوده فرودگاه بین المللی امام خمینی هنگام ساخت آن فرودگاه به آن برخورد شد و بوسیله همکار ارجمند جناب آقای جعفر مهرکیان کاوش شد. او نیز در آن اثر که گاهی "معمورین" نیز معرفی می شد و خود نامبرده هم گویا قبلا جعفرتال بلاغی خوانده می شده است، آثاری از سفال های خاکستری در جنوب تهران معرفی کرد. اگر از یاد نبرده باشم سال های دهه 1370 ه.ش. که ما به بازدید کاوش در فرودگاه امام خمینی می رفتیم. او این اثر را بسیار مهم معرفی می کرد نه به آن سبب که در آن موقعیت واقع شده، بلکه به آن سبب که آثار استقرار دارندگان سفال های خاکستری در آن شناسایی شده بود. فرهنگی که اصولا آثارش در فلات ایران از گورستان ها بدست می آید و به تازه واردهایی نسبت داده می شود که پیشنه هخامنشیان هستند؟ حال می توانید مطمئن باشد که قصد وارد کردن بحث های امروزی به باستان شناسی را ندارم. آنچه از فرودگاه امام خمینی و کهریزک ذکر کردم آثاری است که معرف پیشینه هخامنشیان در حاشیه پایتخت معاصر ایران است.
یادآوری تئوریک: مدعیان باستان شناسی فرامدرن، ادعای مطالعه و پژوهش در مورد فرآیندهای فرهنگی بلند مدت را دارند. فرآیند هایی که با دید "فرازمانی" اضافه بر دید "درزمانی" به مطالعه خصوصیات فرهنگ ها می پردازند. فرآیند هایی که خصوصیات و صفات و ویژیگی های فرهنگ ها را فارغ از زمان و حتی مکان به بحث می گذارند. فرآیند هایی که انسان ها و فرهنگ شان را از آن نظر که انسان هستند در نظر می گیرند نه از آن نظر که "احمد" "محمود" یا "داریوش" و "خشایار" و "علی" یا "نقی" هستند.
کتیبه داریوش و مفاهیم آن که از طریق ترجمه آن به مفاهمیش دست یافتم، آنقدر تکان دهنده بود که هرچه تلاش کردم برآن فرد و کردارش مباهات کنم، نشد که نشد. اگر او و کاتبانش(دبیرانش) راست و درست نوشته باشد و آنچه نوشته انجام داده باشد، "مرا شرم باد که براو بنازم". همچنین مرا شرم باد که بر پیشنیان او یعنی کهریزک و فردوگاه امام خمینی ببالم. مرا نیز شرم باد که با دیدی انسانی و با رویکردِ مطالعه فرآیندهای فرهنگی بلند مدت بر پسینیان او مباهات کنم. اما مرا افتخاری خواهد بود اگر وجهی از فرهنگ را با دیدی فرازمانی و انسانی رونمایی کنم. چه آن فرهنگ در ایران زمین باشد چه در اروپا، افریقا، امریکا یا آلاسکا.
بررسی کتیبه داریوش
در بندهای ابتدای کتیبه، داریوش اجداد خود را معرفی می کند و سپس چنین می گوید: "بدین بهانه است که ما خود را از تخمه هخامنشی می دانیم"(اکبرزاده 1388ص45) در ادامه او خود را نُهمین از دودمانی پیوسته معرفی می کند که همگی شاه بوده اند و بند بعدی چنین است: "با خواست اورمزد است که من شاه هستم اورمزد مرا شاهی ارزانی فرمود" (پیشین همان صفحه). او همین مضمون را در طول کتیبه 69بارتکرار کرده است(تاکید و تکرار مثل شانتاژ رسانه ها)! از همین بند و تکرارش می توان حکومت او را حکومتی دینی دانست. یا لااقل چنین وانمود می کند و در کتیبه نوشته است.
در بند بعدی او سرزمین هایی را که برآنها فرامانروایی می کند، نامبرده، بروی هم 23 دهیو(ایالت) در هر بند برخواست اورمزد تاکید می کند. سپس کتیبه در چند بند ماجرای بردیا برادر کمبوجیه و گوماتای مُع را روایت می کند و از گسترده شدن دروغ در دهیو{ها} (ایالت ها) شرح می دهد. ماجرای مرگ طبیعی کمبوجیه را شرح کرده و اینکه گوماتای مُغ شهریاری را از او ستانده ... ( پیشین صص47- 46).
در روایت داستان گوماتا و بردیا و با دیدی پیش از تاریخی بدیهی است که به سادگی نمی توان همه آن روایت را واقعی دانست. داده های مادی نیز نیز در اختیار نیست و اگر هم هست تخصص این نویسنده نیست. اما شواهد و قراین متن و استدلال برآن ممکن است. لقب گوماتا نشان از جایگاه دینی او در جامعه هخامنشی دارد. کمبوجیه شاه یا حاکم سیاسی است. کشاکش بین این دو منجر به غلبه گوماتا یعنی دینیون برسیاسیون در روایتی می شود که قبل از داریوش روی داده است. داریوش در بافتاری که شرح داده و ما برآن شرحی اضافه کردیم؛ گوماتا را غاصب شهریاری معرفی کرده و خود را ناجی ایران و پس گیرندۀ جایگاه شهریاری معرفی می کند. چنین است که کشاکش او با دارندۀ جایگاه دینی در جامعه هخامنشی(برسر شهریاری) او را مجبور می کند که هرآنچه بدست آورده را به پشتیبانی اورمزد نسبت دهد. " هیچ کس را جسارت اقدام در برابر کئومات مُغ نبود... تا اینکه من رسیدم. آنگاه من بس از اورمزد یاری خواستم (و) اورمزد مرا یاری داد"(پیشین ص48).
تا اینجا چند نکته: اول آنکه حکومت داریوش حکومتی دینی است. ارجاع مکرر به اورمزد و پشتیبانی از داریوش مقدمه این نتیجه است. دوم اینکه جامعه ایران در زمان داریوش نیز جامعه ای دینی است چراکه در جامعه ای که مُغ به شهریاری می رسد و شاه به عنوان حاکم سیاسی مجبور می شود همه اعمال خود را به پشتیبانی اورمزد نسبت دهد لااقل در رده حاکمان و حاکمیت که اطلاعات تاریخی از آن در اختیار است جامعه ای دینی قلمداد می شود. اگر غیر این باشد باید در عاملیت و نخبگی گوماتا و داریوش هردو شک کرد.
امید است ادامه یابد ان شاء...