۱۳۸۷ مهر ۲۳, سه‌شنبه

تاریخچه

تاریخچه باستان شناسی جلسه اول
کنایه؛ تاریخچۀ تاریخچه باستان شناسی که ما می گذراندیم:
ما تاریخچه باستان شناسی را در انتظار سپری می کردیم چون استاد و به تابعیت او دانشجو از اول تا اخر هر ساعت درس با مشاهده ساعت به انتظار به پایان رسیدن آن ساعت بودند. این انتظار عمیق مرا بر آن داشت که بعدها ساعت ها برای پیدا کردن و مطالعه کتب تاریخچه باستان شناسی سپری کنم. البته همان بافتار هم موجب شده که کتاب تاریخچه علم باستان شناسی انتشارات سمت، برخلاف اسم گرانش، شهری ویران از رویدادهای باستان شناسی ایران باشد. منظورم هنوز هم همان فرآیند دوره دانشجویی ادامه دارد یعنی ما به واسطه همت بلند نسل گذشته وقت و توان زیادی می گذاریم تا شاید دروس از جمله درس تاریخچه باستان شناسی را از منابع غیر فارسی بصورتی ارائه کنیم که دانشجویان این نسل از ما آنگونه یاد نکنند که ما از نسل گذشته. ان شاء...
این سومین نیمسالی است که در دانشگاه بوعلی درس تاریخچه باستان شناسی را ارائه می کنم. از نظر ساختار ذهنی از جمله انسان هایی هستنم که جلسه اول و به تبع آن عنوان در نوشته ها، برایم اهمیت دارد چون ان را مانند خشت اول در برساخته شدن ذهنیت می دانم. حتی اگر قرار است نوشته ای یا مقاله ای تهیه کنم، آنچه ابتدا به ذهنم می آید عنوان است و سپس ذیل آن "زیر عنوان ها" را می سازم. و ... اما جلسات اول این سه ترم و مشخصات آنها:
جلسه اول به نظر من باید ذهنیت کلی در عین حال مسائل بنیادی را ارائه کند. ذهنیتی که بر ساختار آن بتوان تا اخر نیمسال جلساتی را مطلب ارائه کرد. خلاصه جلسه اول، مثل عنوان نوشته و مقاله است. البته این رویکرد یک اشکال عمده دارد که در اجرا خودش را نشان می دهد. برخلاف من، دانشجویان جلسه اول را نه تنها جدی نمی گیرند، بلکه در مواردی عده کثیری در کلاس هم شرکت نمی کنند و اگر هم شرکت می کنند (بعضی هایشان) در فضا و جو درس و کلاس ممکن است، نباشند. موضوع وقتی مهم تر می شود که بدانیم تاریخچه درسی است که برای ترم اولی ها ارائه می شود و انها تمام مواردی که ذکر کردم را دو چندان دارند؛ اضافه بر این ترم اولی هم هستند. آنچه شرح داده شد، فلسفله وجودی این نوشته است. نوشته ای برای دانشجویانی که مایلند مطالب مهم جلسه اول را دوباره مرور کنند و در اختیار داشته باشند. حتی بتوانند جلسه اول دو نیمسال دیگر را نیز در اختیار داشته باشند.
در نخستین نیمسال که تاریخچه را ارائه کردم برای اینکه دانشجویان ذهنیتی کلی بدست آورند، کل تاریخچه باستان شناسی را با دو اصطلاح (ساختگی) تقسم بندی و معرفی کردم.
باستان شناسی استثنا گرا و باستان شناسی عمومیت خواه
باستان شناسی برداشت ما باستان شناسان از واقعیت های گذشته است. تاریخچه باستان شناسی در اصل تاریخچه تطور و تغییرات این برداشت ها است. از این منظر باستان شناسی و اراء باستان شناسان به دو گروه کلی تقسیم پذیر است. باستان شناسانی که یافته و کشف و شناخت خود را استثنایی جلوه داده و معرفی می کنند. رویکرد این باستان شناسان هنری و تاریخ هنر گرایانه است و تحت تاثیر ذهنیت های عتیقه جویانه و یا ناسیونالیستی قرار دارند. "قدیم ترین و اولین ها" که نه تنها در منابع باستان شناسان ایرانی بلکه در رسانه ها و مصاحبه ها مشاهده می شود و سیطره سنگینش را همچنان حفظ کرده از نشانه های این رویکرد است. یادآور می شود استثنا گرایی رویکردی متناسب با ساحت هنر است که در آن استثنا بودن اثر و خاص و ویژه بودنش به آن ارزش می دهد و اگر پدیده ای تولید انبوه شده باشد و مشابه هایی داشته باشد؛ وجه هنری اش تقلیل یافته و تضعیف شده است. بطور خلاصه عمده باستان شناسی های قبل از 1960 چنین خصوصیاتی دارند. انها به دنبال پدیده های استثنایی اند حتی پدیده عمومی و رایج جامعه انسانی را هم را وجهی استثنایی داده و بصورت یک پدیده خاص ارائه می کنند. ممکن است این خاص بودن حتی به خود آن پدیده برنگردد مثلا به اینکه آن پدیده در این زمان برای نخستین بار شناخته شده برگردد. مسئله مهم آن است که ذهنیت آنها و رویکردشان اسثتناگرا است. تفسیر و برداشت آنها استناگرایانه است.
باستان شناسی یا باستان شناسان عمومیت خواه. این باستان شناسان برخلاف گروه نخست به دنبال مسائل عمومی هستند. برداشت شان و پژوهش هایشان را نیز در این راستا هدایت می کنند. آنها عمومیت پذیری که از شروط گزارهای دانش است را مد نظر دارند. به مسائل عمومی علاقه نشان می دهند مانند راهکارهای معیشتی، شیوه های سکونت و ... از موضوعات مد نظر آنها است. روش هایشان نیز در همین راستا مدیریت می شود. آنها بازسازی وجوه عمومی زندگی انسان ها را هدف قرار داده اند و از آنجا که داده هایی که در اختیار دارند همه آنچه نیست که بوده است با محدویت داده ها مواجه هستند. در این راستا آنها در تقویت روش ها جستجوی نشانه های هرچند ناقص و کامل کردن آن داده ها کوشش کرده اند. این گروه از باستان شناسان مدعیان باستان شناسی علمی هستند. در راستای علمی کردن روش ها یشان کوشیده اند. این باستان شناسان(در این جلسه) عمومیت خواه خوانده می شوند. یادآوری کنم که آنها تنها عمومیت خواهند وگرنه در موارد بسیار زیادی به سبب محدودیت ها در منابع و روش هایشان امکان واقعی تعمیم دهی گزاره ها وجود ندارد. در اکثر موارد داده هایی که به دست انها می رسد حاصل شرایط و فرآیندهای استثنایی است. اما از پدیده های استثنایی هم با روش های دانش و علم می توان بازسازی هایی در مورد مسائل عمومی ارئه کرد. این گروه از باستان شناسان پس از 1960 تعداد رو به افزایشی از باستان شناسان را تشکیل داده است.
ته این بخش از مطلب: واقع امر این است که باستان شناسی و باستان شناسان می توانند استثناگرا یا عمومیت خواه باشند همچنان که در تاریخچه باستان شناسی بوده اند. آنچه مهم است دو چیز دیگری است؛ به شرح زیر:
اول انکه باستان شناسی یک نظام است. نظامی که با استفاده از روش ها و رویکرده های متعددی در پی شناخت بخشی از واقعیت های خارجی است. واقعیت هایی که حول محور انسان، موجودیت تاریخی و زمانی(عصری) و حتی موجودیت عام او (از این نظر که انسان است) می چرخد. منابع کسب اطلاعات باستان شناسی، باستان شناس و برداشت هایش و روش ها و تئوری ها سه رکن این نظام است.
دوم اینکه باستان شناسی با طیف گسترده ای از داده ها، منابع و واقعیت ها مربوط به زمان های گوناگون سرکار دارد. داده هایی که حاصل رفتارهای عام انسان هستند؛ همچنین داده هایی که حاصل رفتارهای خاص انسان هستند و در نهایت داده های که طیفی از عمومی بودن تا استثنایی بودن را در برمی گیرند. آنچه شرح دادم توصیف دانش باستان شناسی است و انچه در این بخش مهم است و نیازمند کنترل، آزمایش و راست آزمایی است این مسئله است که ما باستان شناسان و باستان شناسی لازم است دغدغه واقع نمایی برداشت هایش را داشته باشد. منظورم دقیقا این است که باید تلاش کنیم تا پدیده های عام را خاص جلوه نداده و پدیده خاص و استثنایی را عمومیت نابجا ندهیم. واقع نمایی، برداشت هایی هرچه نزدیک تر به واقعیت مد نظر است. روش هایی برای اینکه این نزدیکی و قرین واقع نمایی بودن را نشان دهد و به آزمون بگذارد.
انچه در این مختصر شرح کردم آغاز گفتمانی بود که ادامه پیدا کرد. نخستین جلسه ای برای یک نیمسال در آن سال(1384).
عنوانی که نیمسال بعد و در جلسه اول به آن پرداختم: باستان شناسی علم، دانش یا هنر دانشجویان عزیز و علاقه مندان ادامه را در وبلاگ مخصوص دروس پیگیری نمایمد.
http://garazhian.blogfa.com/
تا فرصتی دیگر. عمران گاراژیان

۱۳۸۷ مهر ۱۴, یکشنبه

the arch... of arch...

باستان شناسی باستان شناسی
در این سری نوشته ها قصد دارم باستان شناسی را زیر عنوان های ریزتری برای کسانیکه تازه وارد آن شده اند یا قصد دارند اطلاعات عمومی در باره آن کسب کنند توضیح دهم. در این نوشته ها دغدغه کتابنامه ای ندارم. منظورم این است که اعتبار این نوشته ها را از کتابنامه ها و منابع و مراجع این طرف و آن طرف نخواهم گرفت. هدفم ارائه بحثی متکی بر برداشت های بومی و متناسب با بومیت های فرهنگی خودمان است. نمی خواهم برچسب ترجمه و افکار وارداتی ترجمه ای بر این نوشته ها بچسبد. در عین حال در جامعه جهانی و جهانی که جامعه ای کوچک شده و ارتباطات و سرعت بالای آن شرق و غرب و شمال و جنوب آن را در دسترس همگان قرار داده قصد ارائه تفاسیر صرفا بومی و گزاره های شخصی ندارم.
ممکن است نوشته ها شعار گونه به نظر آید اما باکی نیست. هرانچه که در امروز جامۀ عمل پوشیده اکثر با شعار آغاز شده است. به نظرم گریزی و گُزیری از درصدی چرب زبانی (یا بهتر است ساده نویسی و روان نویسی) نیست اما این درصد نباید آنقدر بچربد که کُنه فکری و نظری مطلب را زیر سایه خود گیرد. دو پاراگرافی که تاکنون نوشته ام به اندازه کافی شعار گونه است. ناگزیر نهیبی بر خود زده و از آن کمی پرهیز می کنم:
عنوان اول: باستان شناسی و استقلال فرهنگی
باستان شناسان چه فعالیت هایی انجام می دهند و فعالیت آنها چه ارتباطی با استقلال آن هم از نوع فرهنگی آن دارد؟ این سئوالی است که در راستای آن رایزنی خواهم کرد:
عمده فعالیت باستان شناسان کشف، شناسایی و معرفی واقعیت های رفتاری و جامعه انسانی است. واقعیت هایی که بطور خواسته یا ناخواسته ای در مواد و ساختارهای فرهنگی نمود یافته است. در اینجا به متعلق بودن فعالیت باستان شناسان به گذشته اشاره نکردم برعکس این بخش گزاره را حذف کردم. چون قصد دارم یادآوری کنم که مطالعه مواد فرهنگی جامعه معاصرهم در صورتی که با روش ها و رویکردهای باستان شناسی، مورد مطالعه قرار گیرند، باستان شناسیی است که باستان شناسی معاصر خوانده می شود.
منابع مکتوب نیز از منابع عمده ای هستند که در باستان شناسی مورد استفاده قرار می گیرند. اما نباید از یاد برد که منابع دست اول نیستند. چراکه متون چه نوع تاریخی آن و چه نوع معاصر آن، در اصل تفسیر و برداشت نویسنده از رویداد، واقعیت، رفتار یا... دیگر هستند. به همین سبب در صورتی که با روش شناسی و شناخت شناسی مواد فرهنگی گرای{محور} باستان شناسی تایید شود مورد استفاده قرار می گیرد. برای اینکه با واقعیتی در جامعه خودمان موضوع را بیان کنم مثال باستان شناسی دوره تاریخی را می آورم: در ایران باستان شناسی دوره تاریخی با محوریت متون تاریخی و فرآیند مطالعه تاریخ در پیش از تاریخ شکل گرفته و البته از از نظر روش ها و تئوری ها در رتبه دوم شناخته می شود.
ساختارهای فرهنگی یعنی آنچه به معنی ساختارگرایانه آن در جامعه معاصر قابل مشاهده است و پژوهش نوع گذشته آن با رویکردهای هرمنوتیکی و تاویلی مُحقق می شود نیز از منابع باستان شناسی است. این از منابع ،اما فاعلی بنام باستان شناس چه می کند.
باستان شناس واقعیت های گذشته را در زمان معاصر با ابزار و توانایی های معاصر و حتی با ذهنیت های معاصر مورد مطالعه و پژوهش قرار می دهد. آنچه او از واقعیت ها برداشت می کند را بصورت برداشتی این زمانی و در این زمان ارائه می کند. از منابعی که اکثرشان، یا محوریت شان با مطالعه مواد فرهنگی است. این مواد فرهنگی اند که اولا بی طرف اند ثانیا خاموشند ثالثا خود سرنوشتی دارند و سرگذشتی را از سر گذرانده اند. اینجاست که فعالیت های باستان شناس متکثر می شود. او لازم است مواد و ساختارها را شناسایی و کشف کند. در بافتار اصلی مورد پژوهش قرار دهد. سرنوشتی که برآنها گذشته را واکاود و تاثیرشان را بر وضع موجود مورد ارزیابی قرار دهد و در نهایت به زبان در آورد و گویا کند. یعنی از بقایای مادی و با وارسی دیگر منابع، مدارک باستان شناختی را تولید کند. او بازسازی کننده است او آفریننده است از آنچه ناشناخته و کشف نشده است در فرآیندی که توضیح دادم مدارکی را تولید می کند؛ که امروزی هستند، بروز هستند یعنی با زبان روز بیان شده اند و ...
از همین توضیح استنتاج می شود که باستان شناسی همانقدر که شناخت مواد فرهنگی، سبک های فرهنگی و شناخت نمود رفتار انسان ها در مواد و ساختارها است شناخت روش های پژوهش نیز هست. روش شناسی قابل دفاع در هریک از مراحل کشف، شناسایی و معرفی و واکاوی سرگذشت واقعیت ها روش شناسی می خواهد (این همان واقعیت تلخ باستان شناسی ایران است: غفلت از روش ها و روش شناسی قابل دفاع).
ما خواسته ناخواسته جامعه ای داریم و در مجموعه جامعه جهانی در زمان معاصر به سر می بریم؛ این حداقلی ترین برداشت است. جامعه ما در زمان معاصر که قرون ارتباطات است برای حفظ خودش و تامین بقایش همانقدر که نیازمند ارتباطات از همه نوع: علمی فرهنگی و... است؛ نیازمند تامل، کشف و واکاوی خودش است. این واکاوی به روز بودن می خواهد، روش شناسی و بازسازی متناسب با جامعه امروز و به زبان جامعه امروز از منابع دست اول. انچه باستان شناسی در اختیار دارد. پایه ها و منابع استقلال را نمی توان وارد کرد. می توان تولید کرد تولیدی بر مبنای شناخت از بومیت ها و شرایط و منابع. باستان شناسی پایه ساز استقلال فرهنگی است چون منابع را کشف می کند، معرفی می کند، می شناسد و می شناساند به روز، مورد ارزیابی و مطالعه قرار می دهد.
آنچه شرح دادم چه ربطی به استقلال دارد آن هم از نوع فرهنگی؟
در مجالی دیگر به این مهم می پردازم.
عمران گاراژیان