۱۳۸۸ تیر ۵, جمعه

متنی فراتر از تارنما

فروپاشی فرهنگی
درآمد
به این عنوان حدود یک ماه قبل پرداخته بودم با عنوان "درآستانۀ فروپاشی فرهنگی" بدبینانه ترین برداشت. اما چون متن به اتمام ،که چه عرض کنم، به صورت اسکلت اولیه هم نرسیده بود؛ رهایش کردم و اکنون که فرصت پیدا کرده ام ساختار اولیه آن را ارائه می کنم. امید مساعت دارم چون لقمه بزرکتر از دهان افکار تئوریک من است. اما یاد گرفته ام که سنگ های نه چندان بزرگ را بردارم و حتی پرت کنم، هرچند به نزدیکی هدف هم نرسد. تمرین و پیشرفت شعار من است.
مقدمه
فرهنگ به مفهوم انسان شناختی آن با تعریفی متناسب با این بحث چنین به نظرم می رسد: فرهنگ ها راهکارهای تعامل انسان ها "باهم" با محیط طبیعی، پیشینه فرهنگی و فرهنگ های دیگر هستند. این برداشت کمی سنگین به نظر می رسد به همبن سبب ناگزیر اجرای آن را که به ترتیب اهمیت ردیف کرده ام، شرح می دهم.
- فرهنگ ها تعامل هستند. یعنی دیکته شده و اجباری و فرمایشی نمی توانند باشند، بلکه ارتباط دو یا چند جانبه اند. (رویکرد من در این شرح و بسط از فرهنگ کوتاه مدت نیست برعکس بلند مدت است و مفهومی کلی نگر را مد نظر دارم) ارتباط فرهنگی خودخواسته و انتخابی و اکتسابی است. انسان ها عاملِ فعال و مختارند. آنها برای اینکه بتوانند بقای خود را تامین کنند در فرآیندی از فعالیت ها و کنش و واکنش ها فرهنگ ها را سازمان داده اند. بدیهی است که فرهنگ ها بستری تاریخی – جغرافیایی دارند. راهکارها تجربه ها و آموخته ها و اندوخته ها در بافتاری تاریخی – جغرافیایی هستند. به عبارت دیگر فرهنگ ها آموخته ها و اندوخته های عوامل انسانی برای تامین بقا در بافتار جغرافیایی – تاریخی خاص است.
- محیط طبیعی در تعریف بالا ناظر و راجع به جغرافیای فرهنگی و شرایط آن است. پیشینۀ فرهنگی ناظر و راجع به فرآیندی زمانی و تاریخی که فرهنگ ها در آن بافتار شکل گرفته اند. و فرهنگ های دیگر واحدهای مشابه و گونه های دیگر از مجموعه تعامل ها است. گونه هایی که تعامل، بافتار طبیعی فرآیند تاریخی و در مجموع هویتی متمایز از فرهنگ های مشابه دارد.
- آموخته ها و اندوخته های انسانی که فرهنگ خوانده شده است در مقیاس های گوناگون و با طیف بندی وجوه مختلف پدیدار می شود. وجوه گوناگون هم می توان از نظر نوع برای این آموخته ها و اندوخته ها پیشنهاد کرد. تعامل انسان ها با هم در مقیاس های فردی، خانوادگی، اجتماعی، ملی، منطقه ای و فرامنطقه ای و حتی جهانی قابل طیف بندی است. با این توضیح تعامل انسان ها وجهی از وجوه فرهنگ است که به آن اشاره شد. وجه دیگر فرهنگ فرآیند تاریخی یا پیشنه فرهنگی است. از نظر پیشینه، فرهنگ ها فرآیند های تاریخی و مواریث خاص خود را دارند. حتی رویکرد و بهره وری از این پیشینه در فرهنگ های مختلف و در دوره های مختلف متفاوت است. وجه دیگر فرهنگ بافتار یا بستر جغرافیایی است. فرهنگ ها اضافه بر تعامل انسان ها با هم و فرآیند تاریخی وجهی محیطی مکانی یا جغرافیایی هم دارند. معماری را در نظر بگیرید و تصور کنید که در مناطق مختلف از نواحی یک فرهنگ حتی مصالح شکل ها و ساختارهای متفاوتی دارند.
- تعامل فرهنگ ها با دیگر فرهنگ ها از دیگر وجوه فرهنگ است که در دو طیف تعامل همزمان یعنی ارتباط و تبادل و تعامل فرهنگی با فرهنگ هم عصر یک فرهنگ و تعامل در زمان پدیدار می شود. فرهنگ های ایران و آسیای مرکزی را در تعامل باهم در نظر بگیرید. گاهی بافتار جغرافیای یکسانی می شده اند مانند قرون اولیه اسلامی و گاهی این تفاوت و جدایی به اوج خود می رسیده است مانند سال های سیطرۀ شوروی سابق در منطقۀ آسیای مرکزی. آیا می توانیم فرهنگ های معاصر ایران را بی ارتاط و بدون تعامل با فرهنگ های آسیای مرکزی در قرون میانی اسلامی بدانیم. اگرنه سیطره سیاسی مغولان و تاثیرشان را نادیده گرفته ایم و...
فروپاشی فرهنگی
با مقدمه شرح داده شده حال نوبت معرفی فروپاشی فرهنگی است: فروپاشی فرهنگی در تئوری ترین شکل آن چنین معرفی می شود(متناسب با این نوشته) سرایت کردن و فراگیر شدن بحران از یکی از وجوه فرهنگ به بقیۀ وجوه و نمودها و ظهور و بروز آن در سیر قهقرایی بصورتی که همه تعامل ها و وجوه فرهنگ را تحت تاثیر قرار داده و هویت یعنی وجوه تمایز یک فرهنگ از دیگر فرهنگ ها را از بین ببرد، فروپاشی فرهنگی است. یادآوری کنم. فرهنگ و فروپاشی آن فراتر از و متفاوت از نسل ها و انسان ها به مثابه عوامل فرهنگ است. به این معنی که ممکن است فرهنگی از نظر عوامل یعنی فوت انسان های آن، دچار بحران شود؛ اما سنت ها، ساختارها و مبانی آن با مشارکت عوامل ونسل های دیگری تداوم یابد. برعکس انچه شرح دادم نیز به عنوان نوع دیگری از فروپاشی فرهنگی قابل بحث و بررسی است. یعنی ممکن است عوامل فرهنگی خاص یعنی انسان های آن باقی بمانند اما تعامل آنها باهم، با محیط طبیعی، پیشنۀ فرهنگی شان و همچنین در ارتباط با فرهنگ های همجوار و هم زمان بگونه ای تخریب شود یا تغییر یابد که تنها جمعیت ها باقی بمانند؛ اما از نظر فرهنگی مستحیل شوند. منظورم دقیقا این است که در تئوری ضرورتا وجود عوامل فرهنگی و بقای نسلی آنها به مثابه تداوم فرهنگی نیست. و برعکس از بین رفتن جمعیت ها در مقیاس گسترده ضرورتا فروپاشی فرهنگی دانسته نمی شود(حداقل در تئوری چنین است).
آنچه به زبان تئوریک توضیح دادم برای زمینه سازی این گزاره بود که جامعه معاصر ایران روبه فروپاشی فرهنگی است. گرچه زمان می خواهیم که با فاصله زمانی فرآیند این فروپاشی را توصیف کرده و توضیح دهیم. اما این پیش فرضی است که می توان طرح کرد، بدون اینکه بخواهیم پیش فرض را عینک کنیم، می توانیم بی طرفانه آن را در نظر داشته باشیم. عوامل انسانی را مشاهده کنیم. طبقه بندی از انها ارائه کنیم و کنش های اجتماعی- فرهنگی را در بوتۀ ارزیابی قرار دهیم. فرآیندهای کوتاه مدت را در نظر آورده و تاثیر آن بر ،رایندهای فرهنگی بلند مدت را وانمود و پیش بینی کنیم.
نکته ای دینی با رویکردی شخصی ارائه کنم( یادمان نرود من متخصص شاخه ای از علوم انسای ام نه متخصص حوزه دین به همین سبب گزارهای در ارتباط با دین را شخصی ارائه می کنم گرچه قائل به این موضوع هستم که دین جزیی از فرهنگ است) آنچه را در این متن ارائه کرده ام مصداقی از امر به معروف می دانم.
در فرصتی دیگر مصداق های فروپاشی فرهنگی را مُرور می کنم. اگر فرصتی بود

۱ نظر:

mbnarchaeologist گفت...

درود

استاد گرامی پسورد jstor.org را اگه به دردتان میخوره اینه:
abu

2abu4jstor